استانداردهای آموزش کودکان- بخش اول- قسمت دوم

15.1.2: ریسک پذیری

استاندارد:

-         در نزدیکی بزرگتر و در محدوده دید او به اکتشاف می پردازد.

-         به فعالیت ها و تجربیات جدید علاقه نشان می دهد.

مثال:

-         سعی می کند به سمت بزرگتر آشنا قدم بردارد.

-         وقتی اسباب بازی جدیدی به او نشان می دهد به سمت آن می رود یا درخواست می کند که با آن بازی کند.

-         به یک بزرگتر غیر آشنا برای نشان دادن کفشهای جدیدش نزدیک می شود.

-         به آرامی و بعد از بو کشیدن و بررسی کردن غذای جدید را امتحان می کند.

چگونه به کودک کمک کنیم:

-         همیشه کودکی را که از حوزه امنیت اطرافتان خارج می شود تحت نظر داشته باشید تا در صورت نیاز به حمایت، تشویق و یا کمک برای تلاشهای مستقلش در کنارش باشید.

-         تجربیات و افراد جدید را به آرامی و همراه با فعالیت های آشنا به او معرفی کنید.

-         قبل از اینکه درباره علاقه کودک به کاری نظر بدهید، فعالیت جدید را در چند نوبت به او پیشنهاد دهید.

-         تغییرات در برنامه روزانه و موارد روتین را به بچه اطلاع دهید و برای هماهنگی به او زمان کافی بدهید. با نگرانی های او ابراز همدردی کنید. "می دونم که همیشه کتمون رو توی کمد میگذاشتیم ولی امروز باید بگذاریمش اینجا. نگران نباش، گم نمیشن."

   + گل - ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠

استاندارداهای آموزش کودکان- بخش اول

رویکرد یادگیری از طریق بازی: ساختن، سازماندهی و به کاربردن دانش

استاندارد 15.1: ساختن دانش

ایده اصلی: کودکان از طریق امور روزمره، بازی، تمرین و زبان دانش خود را ایجاد میکنند. آنها دیگران و محیط را مشاهده می کنند، از حواسشان برای بررسی اشیا و مواد استفاده می کنند و روش شخصی خود را برای یادگیری ایجاد می کنند.

سئوال اساسی: چگونه درباره چیزها اطلاعات کسب می کنم؟ برای یادگیری چیزهای نو به چه اطلاعاتی نیاز دارم؟ در حین بازی چه چیزهایی یاد میگیرم؟

15.1.1: کنجکاوی و خلاقیت

استاندارد:

-         به عوامل محیطی متفاوتی توجه نشان می دهد.

-         از حواس خود برای بررسی و یادگیری از محیط استفاده می کند.

-         برای رسیدن به جواب از بزرگترها سئوال می پرسد.

مثال:

-         به اشیا و افراد اشاره می کند.

-         به چیزهای جدیدی که توجه اش را جلب می کند نزدیک می شود.

-         برای یک فعالیت و یا اسباب بازی هیجان نشان می دهد.

-         وقتی صدای زنگ را بشنود دست از بازی می کشد.

-         یک شی را مطالعه می کند تا با لمس کردن، دردهان بردن و تکان دادن آن درباره اش اطلاعات به دست آورد.

-         سئوالات ساده ای مثل "این چیه؟" و "چرا؟" میپرسد.

چگونه به کودک کمک کنیم:

-         فعالیت ها و وسایل متنوعی را برای اکتشاف او فراهم کنید.

-         وقتی کودک به شیئی اشاره می کند اسم آن را بگویید.

-         محیط و امکانات ایمنی را برای کودک فراهم کنید که تجربه کند.

-         کودک را تشویق کنید تا چگونگی انجام کارها و کارکرد وسایل را کشف کند: "من دوست دارم بدانم اگر این بلوک را اینجا بگذاری چه اتفاقی می افتد."

-         به سئوالات "چرایی" کودک پاسخ دهید.

   + گل - ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠

استانداردهای آموزش از تولد تا سه سالگی

یک جزوه به دستم رسید که خیلی ازش خوشم اومد، با عنوان

Pennsylvania Learning Standards for Early Childhood (INFANT- TODDLERS)

کل متن رو می تونید از این آدرس دانلود کنید:

http://websites.pdesas.org/ocdel/2010/4/30/47302/page.aspx

این جزوه در واقع برای راهنمایی مربیان و پرستاران کودک تنظیم شده، ولی به نظر من خیلی از مطالبش برای مادران و پدران هم قابل استفاده است و حتی دانستنشان ضروری است. به طریقی کمک می کند در هر سنی انتظارات معقولی از بچه ها داشته باشیم و در موارد ضروری به طریق صحیحی کمک و حمایتشان کنیم. مطالب جالب و آموزنده اش ترغیبم کرد که کلش رو ترجمه کنم و به صورت یک کتاب چاپ کنم. ولی بعد از صحبت با یک ناشر و با فکر به اینکه کل کار خیلی وقت گیره و من الان فرصتش رو ندارم، از اینکار منصرف شدم.

به جای اون تصمیم گرفتم حداقل بخشهایی که مناسب سن پسر خودم هست رو که می خونم ترجمه کنم و هربار یه بخشی رو اینجا هم بذارم شاید به درد یه سری مامان دیگه مثل من بخوره. مامانهایی که دوست دارن بهترینها رو برای بچه هاشون انجام بدن و بهترینها رو برای بچه هاشون آرزو می کنن. ولی در واقعیت آرزوهامون بدجوری با تواناییها و امکاناتمون محدود میشن.

اگر دوست داشتید از این ترجمه ها استفاده کنید اول حتما یه بار متن انگلیسی رو باز کنید و با فضای کلیش آشنا بشید. بخشهایی که من ترجمه می کنم مربوط به YOUNG TODDLER هست که طبق طبقه بندی کتاب مربوط به بچه های 9 تا 27 ماهه است. این بازه به این دلیل گسترده و بازتر از رده بندی 1 تا 2 سال است که هر بچه ای در هر بخش با سرعت خودش رشد می کنه. برای همین ممکنه یه بچه در یک سری از مهارتها کارهایی را در 9 ماهگی انجام بده که خیلی از بچه ها حدود 12 ماهگی انجام می دن ولی همین بچه در یه فعالیتهای دیگری از هم سن های خودش دیرتر رشد کنه. کلا سه دسته سنی این جزوه همپوشانی هم دارند.

امیدوارم این تصمیمم مثل بقیه تصمیماتم نصفه کاره نمونه.

   + گل - ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠

داستان مامانی که در پایان 16 ماهگی از پسرش عقب افتاده!!

1- چند وقت قبل با خودم دنبال راهی میگشتم که دسته بندی کردن اشیا رو با  پسرم بازی کنیم. تو همون روزها یه بعد از ظهر جوجه خان نشست و سه نوع لگویی که داره رو با دقت از هم جدا کرد و جدا جدا گذاشت!!

2- من و شازده کوچولو هیچ کدوم آدمهای مرتبی نیستیم. حالا می خوام از کوچکی نظم رو هم به زندگی خودمون و هم جوجه بیارم. دو سه هفته قبل از مهد که برگشتیم بعد از عوض کردن لباس به نظر خودم می خواستم جا دادن لباس ها رو به پسرک یاد بدم.

من: آرینی میای ببریم لباسها رو با هم بذاریم تو کشو؟

جوجه خان بلند شد، لباسها رو گرفت برد کشوی درست رو باز کرد، لباسها رو گذاشت توش و در کشو رو هم بست و اومد!! (این یعنی حالا اینم کاره مامان که میخوای دوتایی انجام بدیم؟؟)

3- عصرونه گاهی به پسرم کشمش و بادوم و پسته و... میدم. از هر کدوم یه کمی میریزم تو یه پیاله کوچک و میزارم که بخوره. چند روز قبل یه بیسکویت بهش دادم و راهمو کشیدم و اومدم بیرون، رفت از کابینت یه پیاله برداشت، بیسکویت رو گذاشت توش و برای خودش اورد هال!!

4-تا حالا جرات نکرده بودم پسرم رو سوار سرسره کنم. دیشب رفته بودیم پارک و برای بار اول پسری سوار سرسره شد. بعد اینکه ترس من و شازده کوچولو کم شد!!! آقا خیلی راحت خودشون از اون بالا سر می خوردن و میومدن پایین بدون هیچ ترسی! بعدم میخواست از همون سمت سطح شیب دار برگرده بالا که باز سر بخوره!! پله های سرسره رو با چنان سرعتی بالا می رفت که ... خلاصه که ما فهمیدیم پسرک سرسره رو خیلی بیشتر از تاب دوست داره!!!

5-پسرکم قیافه مظلومی داره و هرچی من دیده بودمش در مواجهه با بچه های بزرگتر از خودش بود که راحت کوتاه می اومد و دنبالشون راه می افتاد. همیشه ناراحت بودم که بعدها روحیه اش واقعا این مدلی بمونه و نتونه گلیم خودش رو از آب بکشه. چند روز قبل یکی از ماشینهاش رو با خودش برده بود مهد. عصر مربیش گفت آرین دیگه نباید با خودش ماشین بیاره، چون به هیچ کدوم از بچه ها نداده و تازه هر کسی هم که خواسته به ماشینش دست بزنه به شدت دعوا کرده!!! (راستش به روی خودم نیوردم ولی خیلی خوشحال شدم که می تونه جلوی هم سناش از خودش دفاع کنه!!!)

6- آخر هفته گذشته ما تصمیم داشتیم بعد از حدود شش ماه بریم ولایت، جوجه خان با یه ضربه سر و یه سرماخوردگی و یه دونه دندون نیش، کل برنامه ریزی ما رو فرستادن هوا...خدا رو شکر که همه به خیر گذشت. فسقل خان 13 دندونه شد.

7- از همه کلماتی که با چ شروع میشن خوشمون میاد و میگیم: چرخ، چشم، چیه، چرا!، چیک چیک (به جای جیک جیک به عنوان صدای جوجه!!)

8- آب بازی این روزها بازی محبوبی است. با من بیشتر توی حموم میمونه تا با باباش. امروز با گریه از حموم اومد بیرون. ترجیح می ده تو حموم ننشینه، انگار ایستاده مسلط تره به اوضاع.

9- با مداد شمعی و رنگ انگشتی هم نقاشی می کشیم در حد تیم ملی!!!

10- پیشی و بع بعی تو خونه ما صداشون وارو شده!! از نظر پسر من، پیشی میگه ااااممم (با فتحه) و بعبعی می گه ااااااببب (باز هم با فتحه و به جای بع!!!) هاپو هم سفت و سخت میگه هاهاهاهاها!!!

11- همه اعضای بدنی که تو شعرهای کتاب تاتی هست یاد گرفته. ما نیازمند چند تا شعر برای ابرو، پیشونی، لپ و چونه هستیم!!!!

پی نوشت 1: پسرم دوشنبه هفته قبل ضربه بدجوری خورد. در حال دویدن با سر رفت توی پایه تخت و سرش در 10 ثانیه آنچنان ورمی کرد که من تا حالا رو سر هیچ کس ندیده بودم. منم که دستپاچه شده بودم تو اون روز بارونی و سرد جوجه رو با لباس راحتی و زیر یه پتو رسوندم درمانگاه. خدا رو شکر سرش چیزیش نشده بود ولی عوضش سرما خورد!!! من یاد گرفتم که: ورمهای ناگهانی و زیاد وقتی ضربه شدید باشه ولی زخم باز نشه که خون بریزه بیرون ایجاد میشه و نباید خیلی نگرانش بود.

پی نوشت2: این مدت این قدر گرفتار بودم که خیلی کم از پسرم نوشتم. متاسفم که بخشی از کارهای این روزهاش رو فراموش کردم و ننوشتم.

   + گل - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠

اندر احوالات وسایل نقلیه عمومی!!

صبح با تاکسی می رفتیم به سمت اداره و بر حسب اتفاق جلوی یه ایستگاه اتوبوس تو ترافیک موندیم. شاید شما هم عکس جدید (شاید هم قدیمی که من تازه دیدم!!) رو دیده باشید، عکس یه عالمه ماشین با علامت +، خلاصه که پسرک اول متوجه عکس شد با صدای چرخ، چرخش منم نگاه کردم و پوستر بزرگی دیدم که من تا 90!! تا ماشین رو شمردم که قرار بود با هم جمع بشن و برابر بودن با یه اتوبوس!!

با خودم فکر کردم دیدگاه شهر*داری*مون همینه که به هیچ وجه تو هیچ اتوبوسی نمیشه سوار شد!!! و خدا رو شکر کردم که میتونم خودم و پسرم رو یه کمی راحت تر با تاکسی ببرم تا سر کار و مهد!!

پی نوشت برای مامان مهراد عزیزم: مدتهاست که نمی تونم برات کامنت بذارم. گرفتار هستم ولی نوشته هاتون رو همیشه دنبال می کنم. میشه یه آدرس ایمیل برام بذاری لطفا؟

   + گل - ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠