آشپزی به قصد آرامش...

یکی از غذاهایی که در دوران مجردیم از خودم در آوردم و خیلی دوست داشتم یک مخلوطی بود از بادمجان، گوشت و پنیر پیتزا!! اینجوری که بادمجونهای سرخ شده رو حسابی می پزیم، بعد روش یک لایه پنیر پیتزا می ریزیم، بعد یک لایه گوشت سرخ کرده و در نهایت همه یک لایه پنیر پیتزای اضافه و معجون حاضر را می گذاریم جا بیافتد!!!

بعد از ازدواج با شازده کوجولویی که از غذای چرب خوشش نمیاد، به بادمجان حساسیت دارد و پنیر پیتزا را هم دوست ندارد، این غذا را شاید کلا یک یا دوبار در چند سال گذشته پخته باشم! امروز خیلی حال خوبی نداشتم، عصبی و بداخلاق، دیشب خیلی بد خوابیدم، و حسابی بدعنق بیدار شدم، عوضش شبی برای خودم این غذا رو پختم، به عنوان جایزه برای داد و بیداد و غر زدن به آدمهای جورواجور و عملا دعوا کردن با یکی از بندگان خدا (اونم برای دو نوبت)!!!! بدترین قسمت داستان اینه که هنوزم احساس بهتری ندارم...

   + گل - ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱

تله نذار بهر کسی...

گهگاهی که تلویزیون توی خونه روشن باشه، حواس من و شازده هست که صحنه دعوا و تیراندازی و ... نبینه جوجه خان و کانال رو عوض می کنیم یا خاموش می کنیم. خلاصه قانون گذاشتیم که هرکس دعوا کنه ما نگاهش نمی کنیم!!

روز جمعه داشتیم یه فیلم میدیدم که هیچ خبری از دعوا توش نبود ولی انگاری خیلی مبهوت فیلم شده بودیم و چند لحظه ای از پسرک غافل مانده بودیم که خودش رفت جلو و تلویزیون رو خاموش کرد، بعد هم رو کرد به ما که: می خواستن دعوا کنن!!!

   + گل - ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱