دارم سعی می کنم بهتر با پسرم وقت بگذرانم. سعی می کنم جوجه را به عنوان عضو بزرگی از خانه ببینم و همراهش باشم.

دارم سعی می کنم کمتر بحث کنیم و بیشتر بخندیم. ولی حس می کنم جوجه خان را لوس کرده ام اساسی. گاهی بدجوری دعوایش می کنم و بعد خیلی ناراحت میشم.

گاهی هم که عصبانیم می کند یا کار بدی انجام می دهد و من دعوای شایسته ای نمی کنم حس می کنم متوجه اشتباهش نشده چون با خیال راحت و خندان می رود دنبال یک بازی دیگه.

تازگی ها خیلی دلم می خواد برای خودم هم وقت بگذارم ولی نمیشه. جایی را سراغ ندارید کمی زمان بفروشند؟

پی نوشت برای مامان آرشیدا عزیز: خیلی به وبلاگ دختر قشنگت سر میزنم ولی نمیدونم چرا نمیتونم کامنت بگذارم. همیشه روی صفحه ارسال کامنت قفل می کند. همیشه از خواندن اظهار لطف های دوستانه ات لذت می برم.

   + گل - ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢

یه وقتایی...

یه وقتایی می رسه که دلت می گیره. یه وقتایی میرسه که دلت از دلگیر بودن هم می گیره

یه وقتایی دلت تنگ می شه. یه وقتایی از دل تنگی, دلت تنگ می شه

یه وقتایی هست تو زندگیت که نمیدونی باید چه کنی.

گاهی نیازه با صدای بلند فریاد بزنی: از زندگیم ناراضی ام.....

   + گل - ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢

ما و شراکت پسرم در کارهای خانه...

پسرک وارد همه کارهای من شده است و من همیشه گفته ام که ممنون داری به من کمک می کنی...

ممنون داری کمک می کنی ظرف بشورم!!! (نصف آشپزخونه خیس شده!!)

ممنون کمک کردی دسر درست کنم!! (همه آشپزخونه چسبناک شده و باید شسته شود)

ممنون کمک کردی جارو کنم!! (بعدا که خوابیدی باید همه جاهای مانده را با جارو دستی تمیز کنم!)

و...

دیروز که به خاطر آلودگی هوا خانه بودیم با جوجه خان کیک درست کردیم. همه آشپزخانه را آرد پاش کرد و روغن مالی کرد و ... خلاصه هرکار خواست کرد و نهایتاً خسته که شد دادش در آمد که:

مامان خسته شدم؛ چه قدر کارهای خودتو می دی من انجام بدم!!! پسرک که از آشپزخانه بیرون می رفت همه لباسهاش رو در آوردم که خانه را خراب نکند و با خودم فکر کردم واقعا شریک کردن جوجه در همه کارها فوایدش بیشتر است یا مضراتش؟

یک بخشی از شریک شدن هایش به خاطر زمان کمی بود که با هم داشتیم و بخشی همه به خاطر لذتی که جوجه از انجام دادن کارهای متفاوت می برد. هنوز هم مادرهای زیادی را در اطرافم میبینم که آشپزخانه محل امن خودشان است و به خیلی از کارهای بچه می گویند: نه!!! وقتی برای بازی با کودک نمی گذراند و بچه هایشان همه به نظر شاد و آرام هستند.

اینها را که می بینم با خودم می گویم شاید چند سال بعد متوجه بشم این کارم ایراد داشته. زمانی که نمی دانم کی برسد.

   + گل - ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢