تعادلت کجاست؟

پدر نشسته در وضعیت سختی سعی می کند بند کفش پسرک را ببندد. جوجه خان آویزان سر بابا هولش می دهد.

-نکن عزیزم.تعادل ندارم

-بابا تعادلت کجاست برات میارمش!!!

ماه آخر امسال ماه دوست داشتنی شد برایمان. اول ماه سفر خیلی خوبی داشتیم با جوجه مان به مکه. با همه نگرانی که از اذیت شدن او و خوب جلو نرفتن سفر برای خودمان داشتم همه چیز خیلی خوب جلو رفت و پسرک به قول خودش مثل آقای خرچنگ در کارتون باب اسفنجی همکاری کرد و همه چیز خیلی دلپذیر بود. بعد از برگشتمان هم مامان جون جوجه خان ما رو شرمنده محبت خودشون کردن و جوجه ای که قبل از رفتن مدام گله داشت که: چرا این مهد کودک ما یه وقتی تعطیل نمیشه؟پس من چقدر باید برم مهد؟ و...

حالا نزدیک به یک ماهی هست که مهد نرفته و با احتساب تعطیلات نوروز می شود یک ماه و نیم و پسرک با دمش گردو می شکند بسیار!!!

جدای از او من هم دو هفته بسیار راحتی را می گذرانم. این که صبحها هر روز داستان بیرون آوردن بچه از خانه قصه اول صبحت نیست و بعد از ظهر ها هم به جای یک دنیا ظرف و فکر شام شب و کار خانه چای تازه دم و گپ زدن با مامان منتظرت باشد بسیار عالیست. خلاصه که سال 92 که در مجموع سال بدی نبود با این ماه پایانی دلپذیر کاملا روسفید خانه ما را ترک میکند.

امیدوارم سال 93 سال خیلی خوب و پر از سلامتی و برکتی برای همه باشد.

   + گل - ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢