مادری کردن برای پسرک سه سال و خورده ای...

مدتهاست که نه فقط نمی نویسم که فکر هم نمی کنم...

احساس می کنم فرصت کم است و وقت به اندازه کافی برای کارهایم ندارم. مسلماً یک دلیل این مشکل بی برنامگی است این را که منکر نمی شوم ولی یک دلیل مهم دیگر هم افزایش زمانی است که با پسرکم می گذرانم.

زمان جداییمان از هم متاسفانه خیلی زیاد است و وقتی به هم می رسیم، من هلاک هر لحظه بودن با او هستم و او تشنه بودن با من. این می شود که همه کارهای من با اسانس آرین انجام می شود و همه کارهای آرین با حضور گاه بی مورد من!!

این روزها پسرکم گاهی درباره چیزهای دیگری به غیر از ماشین هم صحبت می کند، شاید سه چهار هفته قبل بود که ناگهان درباره خدا ازم پرسید. وقتی داشتم برای خواب آماده اش می کردم و به قول او فکرهای خوب می کردیم (به نظر من نیمچه دعایی برای آرامش قبل از خواب) از خدا پرسید که چرا نمی بینمش، کجاست؟ چطوری همه جا هست و...

چند روز بعدتر که دستش به جایی خورده بود و درد می کرد ناگهان کشف کرد که درد هم مثل خداست، نمی بینمش ولی هست!! بعد از اون چند بار دیگر هم به سراغ خدا و چرایی اش رفته.

نقاشی هایش مثل قبل ادامه دارد. هنوز چیز خاصی نمی کشد، ترکیب پر پیمانی از همه رنگها که الزاماً همه صفحه را پر می کنند و هیچ نقطه خالی نمی ماند و بعد داستانی که جوجه خان تعریف می کند... این یه رودخونه است که آقا شیره کنارش دراز کشیده چون گرمش شده، ببین زیر درخته ...

گاهی احساس می کنم اگر اینقدر همه ذهنش درگیر ماشین و انواع ماشین و اگزوز ماشین و ... نبود شاید به چیزهای دیگری هم می توانست فکر کند.

این روزها گاهی حس می کنم به پسرکم ظلم می کنم که سر کار می روم. گاهی حس می کنم فرصت کافی برای دیدن بزرگ شدن و رشدش را ندارم و گاهی حس می کنم اینکه ناگهان متوجه یک تغییر بزرگ می شوم، احتمالاً برای این است که برای دیدن تغییرات زمان نگذاشته ام.

و یک خاطره کوچک: روز تولدم پدر جوجه کیکی خریده بود و جشن تولد خانوادگی کوچکی داشتیم و چون مسئول تدارکات پدر بود خیلی دور از ذهن نبود که شمع نداشتیم. جوجه خان بلافاصله اعتراض کرد که چرا شمع نداریم پس!! پدر راضیش کرد که اشکالی نداره حالا بیا حداقل شعر رو برای مامان بخوونیم. شروع کرد ولی بلافاصله مکث کرد و به پدرش گفت: حواست باشه اون قسمت بیا شمعها رو فوت کن رو نخوونی، آخه مامان که شمع نداره!!

   + گل - ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٢