دیانت و انسانیت- طاعون

سالها پیش کتاب طاعون آلبر کامو را خواندم. آن وقت ها هلاک خواندن رمانهای فلسفی  بودم. می خواندم و فکر می کردم. دوباره می خواندم و باز هم فکر می کردم. سه باره می خواندم و نوشته ها را در ذهنم می جویدم...

طاعون داستان شهری است طاعون زده. چند نفر در این شهر کمر همت می بندند به مبارزه با طاعون و کمک به انسانها. یکی پزشکی است بی دین که معتقد است به انسانیت. یکی کشیشی است خدا ترس که تلاش می کند روح و جسم مردم شهرش را با هم نجات دهد و چند نفر دیگر که همه با همه تفکراتشان در این کتاب بررسی می شوند.

جاهایی است در این کتاب که در قالب مکالمات این آدمها با هم مدل تفکر هر کدامشان نقد می شود. مکالمات همه شان را دوست دارم. مکالمات کشیش و دکتر را هم.

امروز دیدن بانویی که خیلی راحت از دیدن زنی بچه به بغل ایستاده در اتوبوس روی خود را برگرداند و حاضر نشد صندلیش را به او تعارف کند مرا بد جوری یاد این مکالمات انداخت. تعاریف ما از الزامات اخلاقی، انسانی و دینی بسیار با هم متفاوت است. بسیار...

   + گل - ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤