یه ببر کوچولوی 15 ماهه!!

ببر کوچولوی خونه ما، این روزها بیشتر صحبت می کنند!!!!

از افاضات جدید یکی اینه که سیب، شیر، کفش رو بیان می کنند و بقیه اشیا همچنانن "چی" اطلاق میشن!!!! J

من خیلی وقتها وقتی پسرک رو صدا می زنم پسوند و یا پیشوند عزیزم هم داره. حالا جوجه خان جای مامان به من میگه عزیز!!! هر وقت فسقلی صدا میزنه عزیز ناخودآگاه یه خانم 70 ساله گرد و تپلی میاد تو ذهنم و خنده م میگیره ولی اینقدر بامزه بهم میگه عزییز...  که کم کم داره خوشم میاد. شایدم دیگه همین رو قبول کنم و برای همیشه جای مامان لقبم بشه عزیز...

فسقل خان تحرکش هم خیلی بیشتر شده. چند شب پیش همه وسیله های توی کابینتی که در اختیارش هست رو گذاشت بیرون. (یکی از کابینتهای آشپزخونه رو دادم به جوجه که معمولا من که تو آشپزخونه باشم میاد و همه رو میریزه بیرون و بعد با هم جاشون میدیم. اکتشافاتی دارن آقا!) بعد یهویی پاش رو گذاشت رو طبقه پایینی و رفت طبقه بالایی نشست! یه کمی بعد هم شاکی بود که چرا سقف کابینت پایینه و نمیتونه بشینه!!

چند وقتیه که پسری می تونه از مبل بره بالا. دو سه شب پیش رفت روی کاناپه کنار اوپن آشپزخونه و بعد خودش رو از پشتی کاناپه آویزون کرد و رفت رو اوپن!!(خوب ما هم همه وسایل خونه رو چرخوندیم که دیگه مبلی کنار اوپن نباشه!!)

پسرم همیشه وقتی می گفتیم بوس بده از پیشونیش بوس می داد ولی حالا گاهی وقتی بگم از لپ، لپش رو تعارف می کنه... یه بوس خوشمزه ای هم خودش می کنه که نگیییییییین

من وقت لباس عوض کردن و پوشک عوض کردن روی شکمش پوووخ می کنم و او کلی کیف می کنه، حالا تازگیها خودش هاپوی عزیزش رو میزاره رو صورتش و میگه بوووووو...

هنوز ماشین بازی محبوب ترین بازیشه. بعد از اون کتاب و بعد بقیه بازیها

فکر کنم هنوز خستگی دندونهای آسیایی از تنمون درنیومده بازهم میخوایم دندون در بیاریم...

   + گل - ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠