به بهانه 17 ماهگی ببر کوچکم...

از اول مهر مهد کودک پسری را عوض کردیم. دو هفته است که خیلی درگیر اضطراب و ناراحتی های جوجه هستم.

پسرک قبل از این جابجایی خیلی مستقل تر شده بود. شبها راحت می خوابید و اگه هم نیمه شب بیدار میشد بدون گریه صدایم میزد: ماما ماما... و من می رفتم آبی می دادم و نازی می کردم تا دوباره بخوابه. حالا همون پسرک شب تا صبح چندین نوبت بیدار میشه و داد میزنه و گریه می کنه و فقط میخواد که بغل بشه و دور خونه راه بره و بعد هم حتما کنارش دراز بکشم تا بخوابه. از هفته قبل که تصمیم گرفت خیلی ضربتی دندون 15 رو هم دربیاره، مریض هم هست از روز سه شنبه علائم سرماخوردگی هم داره و همه اینها قضیه رو تشدید می کنه. یکی از همکارانم که پسرش کمی از جوجه من بزرگتر است می گفت جایی خوانده که حدود 18 ماهگی یه اوج گیری دوباره در وابستگی بچه ها هست. همه اینها دست به دست هم داده که من از روز شنبه به این طرف یک ثانیه هم بدون پسرک نباشم. جوجه عزیزم گاهی بی دلیل گریه می کنه و می چسبه به من. خیلی سعی می کنم توانم رو زیاد کنم و مدام بهش توجه کنم ولی بعد از 3-4 شب خوب نخوابیدن و مداوم رسیدگی کردن به احوالات پسرک و بعد هم ضعف عمومی خودم واقعا توانم کم شده.

یه موضوع دیگری هم نگرانم کرده. مربی مهد جدید میگه پسرک دوست داره بیشتر وقتش رو توی تختش بگذرونه حتی وقتی که بیداره. من می دونم که پسر دور جوشی دارم که راحت با شرایط جدید کنار نمیاد و حالا دارم مدام با خودم فکر می کنم چه قدر تصمیمم برای تغییر مهد درست بوده؟ تا چه مدت عوارضش رو باید روی پسرم ببینم؟ واقعا ضربه سختی از این تغییر نخورده؟

از مهد جدید هم چندان راضی نیستم. برعکس مهد قبل که خیلی از مسائل بچه رو منتقل می کردن، این مربی چیزی نمگه تا خودت بپرسی. (مثلا دیروز که من به خاطر سرفه های آرین بهش گفتم به خاطر آلرژیش روی زمین نخوابه. تازه به من گفت که پسرک بیشتر زمان بیداریش رو هم توی تختش میگذرونه!!)

می دونم که در حال گذروندن دوره سختی هستیم و باید صبر کنیم تا بگذره و دوباره به آرامش برسیم. فقط امیدوارم در این بین پسرک آسیب جدی نخورد.

17 ماهگی جز این دو هفته سخت، دوران خوبی هم داشته، جوجه خان ترجیح می ده که خودش بیشتر راه بره، خیلی مسلط تر سوار سرسره میشه و به همون نسبت کمتر از تاب استفاده میکنه!!!علاقه اش به ماشینهاش بیش از حد زیاد شده و به همین نسبت به بقیه اسباب بازیها و از جمله لگوها کمتر توجه می کنه. گاهی با حوصله خوبی نقاشی میکنه. همچنان رنگها رو با ماشینهاش میشناسه!! مثلا بهش میگم برو ماشین سبز رو بیار، درست میاره. ولی بگم برو توپ سبز رو بیار، هنگ میکنه!!!

صفحه دوم کتاب گربه من نازنازیه رو خیلی دوست داره (یا به قول پدرش خیلی در موردش سوال داره!!) درباره ریز به ریز اشیا موجود در این صفحه براش حرف زدم ولی دوباره همین صفحه رو میاره و دو زانو میشینه جلوم و زل میزه گاهی  به من و گاهی به این صفحه!!!

   + گل - ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠