ما و روابطمان

همیشه فکر میکردم و میکنم که انسانها در روابط دو نفره شان (حالا دو تا دوست، والدین و فرزند و یا زن و شوهر) کم کم و به مرور به درک بیشتر و مشاجره کمتر میرسند.

باید به مرور که در شرایط مختلف زندگی قرار می گیری و در کنار همسرت هستی، رفتار او رو ببینی، نیازش و نقطه ضعفش رو ببینی، کمکش کنی تا نقاط ضعفش رو اصلاح کنه و در خیلی از موارد فقط او را با همون نقطه ضعف بپذیری و سعی کنی تو اون شرایط مکملش باشی. و همسرت هم همین کار رو درباره تو انجام میده و به این ترتیب به مرور یاد میگیریم که شرایط سخت رو در کنار هم بگذرونیم. چون میفهمیم که در هر لحظه نیاز همراهمون چی هست.

هرقدر دو طرف هوشیارانه تر مراقب رابطه شون باشن احتمالا این درک دو طرفه سریع تر بدست میاد.

من و همسرم در مورد بیماری پسرکمان متاسفانه هنوز به این درک دو طرفه نرسیدیم و هنوز والدینی ناشی هستیم که در اوج ناآرامی پسرک وقتی ساعت دو صبح کل ساختمان رو با فریاد روی سرش گذاشته، به جای همراهی با هم در انتها بر سر هم داد میزنیم. 

بعد از اینکه پسرک آرام میگیرد و خواب می رود پدر هم می خوابد و من می مانم و این فکر که این بار چندم هست که زمان ناآرامی یا بیماری پسرم به هم پریده ایم و تا کی این داستان ادامه خواهد داشت؟

پی نوشت: برعکس نظر روانشناسان محترم که اعتقاد به تغییر رفتار دارن، من فکر می کنم رفتارهایی که تا سن بالای بیست سال در وجود هر آدمی شکل گرفته و نهادینه شده به این راحتی و با یه تصمیم قابل تغییر نیست. برای همین بخش اعظمی از روحیات همسرت رو باید بپذیری و فقط ازش انتظار تغییر خیلی جزئی رو داشته باشی.

   + گل - ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠