می پیچیم!!!!

چند روز قبل بعد از ظهر من تو آشپزخونه مشغول بودم که پسرک اومد دنبال خوردنی و مثل همیشه از سیب سرخ هم استقبال کرد. شستم و بهش دادم ولی تا رفت یادم افتاد تازگیها شنیدم این سیبها رو باید پوست کند. رفتم پیشش می گم: عزیزم سیبو بده برات پوست بکنم. یه گاز از سیب میزنه و ماشینشو که پشت منه نشون می ده و میگه: چَ رخ... من ساده می گم: بله عزیزم ماشینت چرخ داره حالا سیبو بده پوست بکنم. دوباره یه گاز میزنه و میخنده و پشت سر منو نشون میده و میگه: چرخ!!!

تازه دوزاری من افتاد که وروجک داره منو میپیچونه، خنده ام گرفته بود و همون جوری که او دوست داشت پیچیدم و رفتم!!!!

   + گل - ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠