به بهانه بیست ماهگی پسرم با سه روز تاخیر...

چقدر فرصتم برای خودم و برای نوشتن کم شده است...

این روزها پسرم خیلی بیشتر به من وابسته شده است. احساس می کنم زمانی که در مهد است به شدت دلتنگ خانه و من و اسباب بازیها و مخصوصاً هاپو می شود. (نمی دانم کدام یکی بیشتر!!) برای همین وقتی عصر با هم به خانه می آییم لحظه ای از من جدا نمی شود. چسب من میشود آن هم چه چسبی... با هم کتاب می خوانیم، با هم بازی می کنیم، با هم شعر می خوانیم، خلاصه که چشم از من بر نمی دارد. مهلت کوچکی هم اگر بدهد به جمع و جور کردن آشپزخانه و درست کردن شام می گذرد. این است که زمانی برای خودم نمی ماند.

فسقل خان اولین جمله رو هفته قبل رو کرد، سه شنبه شب سر شام میگه: دوغ بده!!!! ولی هنوز هم آب کلمه سختی است که به تازگی با مشقت زیاد آآآآ گفته میشود. نمی دونم چرا حرف زدنش کم و زیاد میشه. چند وقت قبل افتاد، ماشین و ... رو رونمایی کرد ولی حالا این کلمات فراموش شده اند و به جایشان خخخخخخ می گوید که یعنی خیار! ققققققق می گوید که یعنی کلاغ! اوم می گوید که یعنی اومد و...

نمی دونم همه بچه ها در این سن عروسک ها رو خیلی جدی می گیرند یا آرین این مدلی است ولی عروسک های محبوبش خیلی برایش جدی وجود دارند. دو شب پیش دیدم یکی از ماشین ها رو گرفته سمت خرسی و اصرار می کنه که بدیر بدیر!! (بگیر!) آخر هم که دید خرسی گوش نمیده آورد پیش باباتی (بابا!!) بلکه بابا بتونه جناب خرسی رو توجیه کنه.

نمی دونم نوشته بودم یا نه که برای شکلات قانون دو تایی گذاشتیم، روزی یک بار دو تا شکلات براش میارم و توی هر دستش یکی میگذارم و با هم میشماریم: یک، دو. چند روز قبل که پایین کابینت شکلات ها دو دو میگفت، رفتم و دو تا شکلات رو بهش دادم بلافاصله دو تا رو گرفت توی یک دستش و اشاره به اون یکی دستش و دوباره: دو دو!!!!! براش توضیح دادم که به کل قد هشتاد و چند سانتیش دو تا شکلات تعلق میگیره نه به هردستش دو تا!!!

دیروز  رفته دستکشهای فر منو پوشونده به دستش، اومده میگه کَ... (کفش!!)

تمام تلاششم برای برداشتن شکلات، ماشین، کتاب و خلاصه هر عکس دیگه ای که توی کتاباش ببینه می کنه. توضیح اینکه اینا عکسه و نمیشه برش داشت هم اصلاً فایده ای نداره J

   + گل - ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠