جمله سازی و شعرخوانی این اواخر

پسرکم این روزها بسیار صحبت می کند. خیلی چیزها هست که هنوز وقتی برای اولین بار می گوید، شگفت زده می شوم مثل دیشب که ناگهان وسط قصه گفت بریم رستوران!!! یا شب قبلش که ناگهان قبل از آمدن پدرش گفت پیتزا بخوریم!!! یا چند شب قبل که خودش شامش رو تموم کرده بود و مشغول دسر خوردن بود بعد ناگهان به پدرش گفت: بابا شام بخور، تموم بشه بعد مامان دسر بیاره، خوشمزه است!!!

جملات به مرور بسیار طولانی تر شده اند. خیلی وقت است که جملات ترکیبی می گه. چند شب قبل که با پدرش رفته بود برای لالا (این اتفاق هیچ وقت نمی افته!!!) بعد از چند دقیقه صداش میومد که بهش می گفت: بابا تو برو، مامانو صدا بزن بیاد پیشم. جملات با سه فعل رو با تعجب من درست میگه.

شعر هم می خونه در حد تیم ملی. اگه یه روز صبح کله سحر یا عصر حدود ساعت پنج یه مادر و پسر رو دیدین که پیاده رو رو گذاشتن روی سرشون و بدون توجه به یه عالمه آدم بد اخلاق و خسته یا خواب آلود و خسته در حال خواندن شعرهایی مثل یه روز یه آقا خرگوشه، یا جوجه جوجه طلایی یا ABCD با صدای بلند هستند، حتما بیاین جلو تا با هم سلام و علیکی کنیم!!

   + گل - ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱