داستانهای من و پسرم و wc!!

حالا با گذشت حدود دو ماه از ابتدای شروع پروژه جوجه خان همچنان به همراهی من در دستشویی نیاز دارد.

واین همراهی ها هر از چند گاهی داستانهایی هم دارد.  

اولین باری که پوشکش رو باز کردم و رفت دستشویی، هنوز ننشسته روی صندلی، دستش رو گذاشته روی با.سنش و میگه: این چیه؟ بعد هم خودش رو ناز میکنه! همین سوال رو در مورد قسمت های دیگه هم پرسیده!!

به خاطر علاقه ای که به ماشین داره، صندلی توالت رو براش شکل ماشین خریدم، حالا جوجه هر بار میره دستشویی، به شیوه سنتی و اجدادی میشینه و با ماشین بزرگش بازی می کنه تا کارش تموم بشه!!!!

یکی از این دفعات ماشین محترم رو چرخونده طرف من، قسمت مثلاً پلاک ماشین رو نشون میده میگه اینجا چی نوشته؟

اولین باری که دستشویی پی.پی کرد، پا شده پشتش رو نگاه می کنه و با تعجب می گه: این چیه؟؟ وقتی براش توضیح دادم که همون پی.پی معروف است در اولین اقدام زد لهش کرد!!!! بعد هم شستن معمولی رو قبول نداشت و خواست به همون شکل قبلی تا پایین پاهاش شسته بشه!

یک شب وقتی منتظر بودیم.... یه باری میگه:

- مامان ببین خورشید خانم اومده توی دستشوییمون...

من نگاه کردم و دیدم آقای کوچولو نور لامپ رو کف خیس دستشویی دیده و فکر کرده خورشید خانومه...

چراغ رو بهش نشون دادم روی سقف و بهش میگم که نور چراغه که دیده یه کمی با تعجب لامپ و زمین رو نگاه میکنه و آخر میگه:

- خورشید خانم نیومده دستشویی پس؟

یه نوبت دیگه بازهم در همون لوکیشن قبلی:

یک فقره سوسک قهوه ای هم اومد قدمی بزنه!!

- مامان، این چیه؟

- این سوسکه عزیزم، ببین چه قهوه ای قشنگیه... دست و پاهاشو... اونا که روی سرشه شاخکه و ...

- سوسکه اومده جیش کنه؟

- شاید، احتمالاً اونم جیش داره.

- دیگه بره خونشون پیش مامانش...

- باشه بهش میگیم، سوسک کوچولو برو خونه تون...

و جناب سوسک قدم زنان تشریف بردند.

همون شب بعد از خوابیدن پسرک، پدر جلوی در دستشویی ایستاده و با لحنی شبیه لحن من میگه: آقا سوسک قهوه ای قشنگ با شاخکهای ناز، کجایی؟ بیا یه دمپایی رو سرت بزنم!!!

پی نوشت:‌بین خودمان بماند با وجودی که خوش هم میگذرد و لحظات خنده دار هم زیاد داریم ولی گاهی زمانی رو که توی دستشویی میگذرونم حساب می کنم و نگران میشم... 

   + گل - ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱