یک جمعه معمولی خوشایند

گاهی روزها چه قدر دلپذیر می شوند، شب که فکر میکنی میبینی جوجه از صبح راحت صبحانه و نهار و شام خورده، بهانه گیری نکرده، حموم کرده و راحت و بی دغدغه خوابیده. شووی گرام تا می توانسته در انجام کارهای عقب افتاده خانه کمک کرده، ظهر برای نهار چیزی نبوده ولی همون عدسی ساده که تنها نهار مشترک بعد یک هفته بوده چه قدر مزه داده، به کارهای کوچک مانده رسیدی، کلاهی که برای پسرک می بافتی تمام شده و چه قدر هم خشگل شده!! و ...

و بعد به این فکر می کنی که چه قدر عوض شده ای، اگر قبلا کمی رسیدگی به خودت، خواب تا دیر وقت صبح، کمی مطالعه و شاید هم کمی گردش را از الزامات یک جمعه مناسب می دانستی، حالا با اتفاقات کاملا متفاوتی خوشحال می شوی!! رخدادهایی که خیلی هم به خود خودت مربوط نیست.

شاید هم به عنوان زنی متاهل که بچه هم دارد، خود خود دیگر چندان معنایی هم ندارد!

   + گل - ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩