رفتن یا نرفتن

خیلی ها بهم میگن قدر روزهای بودن با پسرک رو بدون، حالا که هنوز نرفتی سر کار و او هم مهد نمیره دنیایی دارین که بعدها افسوسش رو می خوری و ... خودم هم گاهی فکر می کنم که این احتمالا تنها دوره ای است که من و پسرم تمام روزها را از صبح تا شب با هم میگذرانیم و سعی می کنم ازش استفاده کنم، ولی باز هم گاهی تنهایی و بیکاری و روزی 12 ساعت سر کردن با یک جوجه نیم وجبی و این که متوجه بشی هنوز هم باید حداقل یکی دوماهی منتظر بمانی!! کلافه ام می کند. هوس میکنم که زودتر برم سرکار. که روزی چند ساعتی به کاری غیر از امورات پسرک بپردازم. (هرچند احساس می کنم فکرم دیگر تا زنده باشم از او فارغ نمی شود.) احتمالا برم سرکارم، دلم برای این روزها تنگ می شود. ولی علی الحساب دو تا مورد هست: اولا اصلا دلم دلتنگ شدن برای این روزها را می خواهد و ثانیا مدتی طول می کشد تا من دلتنگ این روزها شوم و همان هم غنیمت است!!

   + گل - ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩