تئوری عدم و سوالات دیگر...

پسرکم این روزها سوالات عجیب بیشتری می پرسد.

چند روز قبل وقت عوض کردن لباس می پرسه: مامان؛ اون وقتی که من نبودم، تو هم نبودی، بابا هم دینا (دنیا) نیومده بود خونه مون هم نبود و شهر هم نبود، اون وقتا چه جوری بوده؟ بعدش چی شد؟

یه بار دیگه هم می گه: مامان می دونی من تو رو خیلی دوست دارم؟

من: ممنون عزیزم منم شما رو خیلی دوست دارم.

جوجه: تو می دونی چرا؟ یعنی چرا من تو رو دوست دارم اونم اینقدر زیاد؟ تازه بابا رو هم دوست دارم اونم نمیدونم چرا!!

و قص الی هذه...

دانشم و اطلاعاتم در این زمینه ها کم که هست ولی همون جزئی رو هم که می دونم نمی دونم چه جوری برای یه بچه بگم...

پی نوشت: امسال بهار، سال ورزشی رو شروع کردیم. بیشتر عصرها دوچرخه سواری بعد از مهد رو داریم و پسرک بناست شنا رو هم شروع کنه. بیشتر سال رو با هوا درگیریم تصمیم گرفتیم تا دوباره اوضاع هوا خراب نشده تا میشه از هوای مناسب استفاده کنیم.

   + گل - ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳