چهار سالگی را هم فوت کرد...

پسرک چند روز قبل جشن چهار سالگی گرفت. آنقدر بزرگ شده بود که باورم نمیشد.

تمام روز تولدش روز او بود و هرچه خواست انجام داد و اصلا نه نشنید. شب خودش را دعوت کرد اتاق مامان و بابا و پدر و مادر تا صبح از لگدهای پسرک آسایش نداشتند و پسرک گویی دوباره به دنیا آمد.

پنج سالگی را روانشناسان کودک سال آرامی می دانند. هر چند که پسرک سختی چندانی در 4 ساله اول هم به ما نچشاند :) امیدوارم همه بچه ها شاد و سالم زندگی کنند.

پی نوشت: پسرم یک ماهی هست که کلاس موسیقی می رود. در راستای همراهی با پسرم مطالعاتی می کنم در خصوص آموزش بخشهایی از درس به شیوه کودکانه. سعی می کنم آدرس چیزهایی را که می خوانم اینجا بگذارم شاید به درد کسی بخورد یا شاید آرشیوی باشد برای آینده.

آموزش در کلاس با نت سیاه شروع شده و جلسه قبل نت سفید هم به داستان اضافه شد. برای یاد دادن کشش ها به پسرم به این سایت رسیدم که خیلی شیرین قضیه را توضیح داده بود.

پی نوشت 2: تولد آرشیدا عزیز و همه جوجه های اردیبهشتی مبارک باشه.

مامان آرشیدا عزیز مثل همیشه نمیتونم توی وبلاگ شما کامنت بگذارم.

   + گل - ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۳