سفر دو نفرانه...

در یک اقدام انتحاری پسرکم را برداشتم و با خودم به یک مسافرت کاری سه روزه بردم!! جوجه هم خدایی جلوی همکاران روسفیدم کرد و خیلی همراهی و همکاری و...

پسرک ساعتهایی از روز را تنهایی در هتل ماند و ساعتهای زیادی را با مامان به هرجا که دلش خواست رفت (فکر کن مامان جوجه از اینکه پسرک را تنها گذاشته چه عذاب وجدانی گرفته... یعنی هرچی جوجه می گفت جوابش باشه بود!!!) نهایتاً اینکه یه پسر سرماخورده را با خودم برگرداندم که حسابی بهش خوش گذشته بود و رسماً خودش را مهمان همه ماموریت های آتی مادرش کرده

پی نوشت: همین جوری و الکی پسرک را بردیم یه کلاسی که به قول خودش شرطنج یاد بگیره و حالا بعد پنج هفته صفحه شطرنج و مهره هایش شدن همراه همیشگی پسرم و عصرها اصرار میکند که یکی بیاد با من بازی کند و اگر کسی پیدا نشود می رود سراغ کتاب شطرنج و خودش را مشغول می کند!! خلاصه که صحبتهای نصفه و نیمه بچه ها را هم جدی بگیرید شاید واقعا از علاقه درونی ناشی شده باشد. البته ممکن است این علاقه هم گذرا باشد و تا چند هفته دیگر فروکش کند ولی همین ذوق و شوق چند ماهه هم با ارزش است.

   + گل - ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳