غر غر و دیگر هیچ!!

گاهی یه برخورد نه که بد، نه چندان دلچسب چه راحت می تونه گند بزنه به یه بعد از ظهری که می تونست دلپذیر باشه!!!

میری پیش مثلا دکترت که مثلا درباره مشکلت که چون برای بار اول برات پیش اومده نگرانشی باهاش مشورت کنی، و اون هم بدون در نظر گرفتن اینکه تو اگه واقعا احساس نمی کردی مسئله مهم باشه احمق نبودی که با یه بچه فسقلی، اونم دقیقا وقت خوابش!! نصف شهرو بکوبی بری  پیش اون، ویزیت آنچنانیش رو  پرداخت کنی و قیافه نه چندان جذابش رو در دهه هشتم زندگیش ببینی، یه جوری باهات برخورد می کنه که انگاری یعنی تو مگه خنگی که نمی فهمی مسئله مهمی نیست!!!

یکی نیست بگه خوب عمو اگه همه قرار بود خودشون تشخیص دردشون رو بدن، وجود حضرت عالی به چه دردی می خورد؟

بگذریم اینو اینجا نمی نویسم که فقط غری بزنم (که البته اون هم هدف هست!) می نویسم که خودم یادم باشه گاهی یه برخورد سرد من هم میتونه همین جوری حال یکی دیگه رو بگیره، روز یکی رو خراب کنه و شاید هم کلا دیدگاهش رو درباره من عوض کنه.

صرفنظر از آدمهایی که گویی برای گرفتن پاچه این و اون دوره دیدن و مدرک دارن، برا هر کسی کار سختیه که حال سگی خودشو سر این و اون خالی نکنه، ولی همیشه جای تلاش هست.

   + گل - ٤:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩