بابا گوریو

قبلا از کتاب باباگوریو نت برداری کرده بودم و حیفم اومد که همه نت ها رو پاک کنم. به همین دلیل فقط همه نت ها رو به یک پست منتقل کردم و حجمش زیاد شد.

کتاب "باباگوریو" نوشته بالزاک نویسنده بزرگ فرانسوی برای بار اول در سال 1835 منتشر شده است.

"اگر کسی به صحبت بعضی طبقات مردم پاریس گوش بدهد خواهد دید که حرف هایشان بی معنی است و معلوم است که فکر این اشخاص به قدری کوتاه است که محرک و عامل اصلی تفکر آنها حمق و نادانی است و تنها هنری که دارند این است که کلمات را با حرکات و آهنگ خیلی موثر ادا می کنند و با اشارات دست می خواهند مطلب خود را به طرف بفهمانند. کلمات عامیانه هم که به کار میبرند با یکدیگر فرق دارد. موضوع اصلی صحبت این اشخاص شوخی و مسخره است که آن هم بیش از یک ماه دوام ندارد. یک واقعه سیا*سی، یک محکمه عدلیه، یک آواز کوچک، حرکات یک بازیگر تئاتر، همه اینها موضوعاتی است که ذوق و استعداد این اشخاص چیزی از آن مطالب و حرفها به صورت مسخره می سازد و سپس آن را مانند گلوله توپ به یکدیگر پرتاب میکنند و به هم پس میدهند."

 

"پاریس کثیف ترین جاهاست، فقط تفاوت اینجاست که اگر کالسکه باشید مرد درست و امینی هستید ولی اگر پیاده رفتید دزد محسوب می شوید. اگر از استیصال دست به چیزی بردید شما را در میدان کاخ عدلیه مثل یک موجود خارق العاده به مردم نشان خواهند داد، اما اگر یک ملیون دزدیدید شما را در سالن های شهر راه می دهند و شما نمونه فضیلت خواهید بود. آری ما سی ملیون به ژاندارمری و عدلیه می دهیم که حافظ این نوع اخلاق باشند... آیا بهتر از این هم می شود؟"

"این را بدانید که زن عاشق همان قدر که قادر است انواع خوشی و لذت ها را از خود ابداع کند، همان قدر هم قدرت دارد که شک و تردید را به انواع مختلف به خود راه بدهد. وقتی معشوق بخواهد او را ترک کند چنان به سرعت معنی یک حرکت او را حدس می زند که حتی اسب ویرژیل که می توانست با بوییدن ذرات از راه دور عشق را احساس کند چنان قدرت عمل نداشت."

"

آنچه را مربیان اخلاق گرداب قلب انسانی نامیده اند، چیزی نیست مگر خیالات گول زننده و حرکات بدون اراده انسانی، که محرک آن نفع شخصی می باشد و بس. این پست و بلندی ها، که موجب این همه گفتگوها و سر و صداهاست، این تغییرات ناگهانی، فقط ناشی از محاسبه ای است که خود برای لذت و آسایش خویش ایجاد کرده ایم. همین که راستینیاک دید که لباسش آبرومند است، دستکشهایش تمیز است و کفش هایش تازه است، تمام آن تصمیمات مربوط به فضیلت و تقوا را از یاد برد. جوانان جرئت ندارند در آیینه وجدان خود را ببینند مخصوصا وقتی که بی عدالتی در آن منعکس باشد، در صورتیکه مردان پخته جرئت اینکار را دارند. فرق بین این دو مرحله عمر همین موضوع است."

"این نوع مکالمات ابلهانه و یکنواخت مبتدیان همیشه به نظر زن ها لطیف و پسندیده می آید و بی ارزشی آن فقط موقعی محسوس است که شخص  آنها را با سردی بیان کند. حرکت و لحن صدا و نگاه یک جوان است که ارزش بی اندازه ای به آن می بخشد. "

 

"هیچ گاه در این زمانه اراده های خلل ناپذیری نمی توان یافت که تسلیم فساد نشوند؛ مردانی محکم و ثابت قدم نمی توان دید که جزئی انحراف از راه راست به چشم آنها جنایت محسوب شود. "

 

"بدانید از وقتی صاحب بچه شده ام خدا را شناخته ام. وجود خداوند در همه جا هست چون که خلقت دنیا عمل اوست. من با دخترهایم همین حال را دارم. فقط دختر هایم را بیش از آنکه خدا دنیا را دوست می دارد، دوست دارم. زیرا که دنیا بهتر از خدا نیست در صورتی که دختر هایم از من زیباترند."

 

"چیزی که قابل ملاحظه است، قدرت نفوذی است که احساسات دارا می باشند. یک فرد هرچند خشن باشد، همین که محبت زیاد و علاقه حقیقی ابراز کرد، برق مخصوصی از وجود او می جهد که قیافه او را تغییر می دهد، به حرکاتش جان می بخشد و به صدایش زنگ مخصوصی می دهد. غالبا یک شخص ابله، تحت تاثیر محبت فکری را در اعلی درجه فصاحت اظهار می دارد و اگر زبان نتواند منظور را ادا کند از حرکاتش شخص احساس می کند که وی در یک دایره نورانی در جنبش است. در این موقع در صدای این مرد، در حرکات او، چنان قدرت نفوذی دیده می شد که گویی هنر پیشه بزرگی روی سن بازی می کند. ولی آیا احساسات لطیف ما جز شعری است که از اراده ما تراوش کرده باشد؟"

 

"آمال و آرزوهای شخص در محیط کوچک به همان اندازه محیط بزرگ بر آورده می شود. ناپلئون دو بار شام نمی خورد و نمی توانست از یک محصل طب که در کاپوسن انترن است، بیشتر معشو*قه داشته باشد. خوشبختی ما همیشه در وجود خود ماست، تفاوتی نمی کند که در سال یک ملیون فرانک تمام بشود یا یکصد لویی، درک واقعی خوشبختی در درون خود ماست."

 

"سهولت غلبه بر مشکلات همان قدر مایه شوق آدمی است که صعوبت آن. تمام احساسات عشقی انسان به طور یقین، ناشی از یکی از این دو علت است و دوام آن نیز بسته به این علت هاستو سراسر ملک عشق بین این علل تقسیم شده است. شاید این تقسیم در نتیجه مسئله مهم حالات درونی شخص است که حاکم بر جامعه است . اگر چه اشخاص مالیخولیایی به داروی ناز و کرشمه احتیاج دارند ولی احتمال دارد که اشخاص عصبانی و جوشی اگر این ناز و کرشمه زیاد به طول بیانجامد، از کوره بدر روند و معشوقه را ترک کنند."

 

"این در طبیعت زنان است که ثابت کنند هر چیز محال، ممکن الوقوع است."


   + گل - ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩