مرور کتابهای گذشته

می دونم که هزاران نویسنده خوب توی دنیا هست که من حتی اسمشون رو هم نشنیدم و میلیونها کتاب خوب که تا به حال نخوندم ولی باز هم گاهی از بازخوانی بعضی کتابها لذت می برم چون هر بار یه چیز جدید اون کتاب منو جذب می کنه.

یکی از نویسندگانی که نثر روان و بی تکلفش رو خیلی دوست دارم، خانم زویا پیرزاد هست. کتابهای پیرزاد خیلی راحت جلو می ره و خواننده رو هم با خودش می بره. این روزها بعد از تمام کردن کتاب بابا گوریو (حتما نت هایم رو هم کامل خواهم کرد!) دو کتاب "عادت می کنیم" و "چراغها را من خاموش می کنم" رو یک بار دیگه هم خوندم. این بار که برای بار اول به عنوان یه مادر کتاب رو می خوندم از اینکه پسری پانزده ساله برای دوستش نامه بنویسه و موشکافانه مادرش را بررسی کنه و بگه که دوستش نداره ترسیدم و نگران شدم (چراغها را ...) یا وقتی دختری جواب صحبت قاطع مادر رو این بده که وقتی می خواستین بچه دار شین باید به این چیزها هم فکر می کردین، حسابی می رم تو فکر...(عادت می کنیم).

نکته جالب برام این بود که تا قبل از این، "عادت می کنیم" را به "چراغها را من خاموش می کنم" ترجیح می دادم ولی حالا برعکس!!

از این دو کتاب نمیشه نت برداشت، قصه زندگیست و باید خوانده شود. کلمات قصار با جمله بندی خاص ندارد، آدمهایش، آدمهای زندگی همه ما هستند (یا خود ما!) که می شود کلی ازشان یاد گرفت و از بودن باهاشون لذت برد.

   + گل - ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩