آغاز طوفانی ماه یازدهم

امروز پیش از ظهر وقتی با پسرک بازی می کردم، بدون هیچ انتظاری مثل همیشه، گفتم خوب خرسی کجاست؟ که جوجه چهار دست و پا خودش رو رسوند به جناب خرس!! چند وقت بود که توی بازیها اسم عروسک ها رو براش می گفتم ولی هر بار از خودش می پرسیدم هیچ واکنشی نشون نمی داد. خیلی خوشحال شدم و تندی گفتم توپ کجاست؟ رفت پیش توپش و دو دستی زد بهش و بعدم نگاه من کرد که شروع کردم به دست زدن و هورا کشیدن...

یه خورده بعد تر که داشت با یکی از کتاباش بازی می کرد صداش زدم که کتاب وسایل خانه رو بیار تا برات بخونم و پسرک کتاب رو گذاشت زیر دستش و بکشون بکشون آورد پیش من!!!

سر عصری هم که براش بیسکویت آورده بودم و داشت می خورد دهانم رو باز کردم و گفتم به مامانم بده... و او هم با بد بختی یه تیکه از بیسکویت دستش رو رسوند به دهن من... ولی اون تکه بیسکویت خیسیده این قدر خوشمزه بود که فقط یه مادر میدونه و بس...

پی نوشت: کتاب "خانه" یکی از کتابهای سخت پسرم است از مجموعه فرهنگ مصور از انتشارات خانه ادبیات که با عکس وسایل خانه، لباسهای توی کمد و وسایل حمام را نشان می دهد. پسرک چندان علاقه ای بهش ندارد.

   + گل - ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩