لحظه های خاصی که منو هلاک می کنه!!

پسرم تو اتاق خوابیده، یه حسی منو می کشونه که بهش سری بزنم، می بینم دو زانو رو تخت نشسته و با چشمایی مست خواب ولی نگران اطراف رو نگاه می کنه، دوباره به حالت درازکش درش میارم، هنوز دستم رو از زیر شونه اش بیرون نیوردم که با لبخندی خواب میره!

چه حسیه که حضور آدم به یه فرشته این قدر احساس امنیت بده... کاش می تونستم همیشه اینجوری براش آرامش ایجاد کنم ولی می دونم که نمیشه.

   + گل - ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩