آخر سال

پیش نوشت: این متن، در هفته آخر سال قبل نوشته شده ولی به دلیل قطع شدن ناگهانی ارتباط ما با دنیای وب و بعد هم مسافرت ما، حالا روی وبلاگ قرار می گیرد.

هر سال این موقعها که میرسه تو ذهن من یه شلوغی هست که نگو... یه جورایی پرونده سالی رو که گذشته برای خودم مرور می کنم. ولی امسال با سالهای قبل فرق می کنه، به چند دلیل. حضور پسرم فرصت چندانی برای مرور رخدادهای سال بهم نمیده و تازه بخش خیلی زیادی از سال هم به خودش اختصاص داشته!! جز چند تا اتفاق چیز زیادی یادم نمیاد که جوجه به شکلی درش نباشه. حضورش در زندگیم حسابییییییییییییی پررنگه.

امسال می خوام به طور ویژه از یکی تشکر کنم، از خدا.

خدای بزرگ و مهربون، ممنون که پسری سالم بهمون دادی و این قدر بهمون لطف داشتی که توی این 10 ماه و اندی بیشتر فکر و ذهنمون پی تربیتش و پر کردن وقتش و خوندن کتاب براش شد نه صرف دکتر بردن و پیگیری سلامتش. پارسال این موقع ها هنوز خیلی نگرانی داشتم، با اینکه دکترم تو معاینه های هر ماه می گفت که اوضاع خوبه، با اتفاقی که برای خواهرم توی ماه هشت افتاد، همش نگران جوجه ندیده ام بودم. ولی امسال می دونم که صحیح و سالم و توی اتاق کناری خوابیده و هر وقت شب که برم می تونم صدای نفسهای منظمش رو بشنوم؛ و این نعمت اینقدر بزرگه که فقط یه پدر یا مادر میدونه. خدایا ازت ممنونم و دعا می کنم این نعمت رو به همه پدر و مادرایی که بچه مریض دارند، بدی.

وقتی پسرم به دنیا اومد، تو همون لحظه دنیا اومدنش، دکترم تندی بهم گفت زود باش دعا کن، تو الان پاکی و مستجاب الدعوه... اون لحظه گذشت و من دعا کردم ولی در طول امسال بارها و بارها به این جمله فکر کردم. نمی دونم منظور از این پاکی و بخشیده شدن گناهان دقیقا چیه. من بیشتر به این فکر کردم که اگه خدا لطف کرده و یه بار حساب من رو صفر کرده، من دارم چه می کنم؟ چه کارهایی رو بازهم دارم تکرار می کنم؟ تا چند بار از این فرصتهای دوباره بدستمون میاد مگه؟ یه کارهایی هست که واقعا دوستشون ندارم ولی بازهم انجامشون می دم...چرا؟ خدایا ازت ممنونم که فرصت مادر شدن رو به من دادی و لحظه لحظه زندگیمو با یه عشق خاص پر کردی، خدایا خودت کمکم کن که بهتر ببینم، بهتر بشنوم و کارهای بهتری انجام بدم.

زمان گذشت و گذشت، از زمان ازدواجمون مدتها گذشته، من و همسرم دیگه خیلی از مشکلات زن و شوهرهای اول ازدواج رو نداریم، ولی من هنوز و برای همیشه از خدای بزرگ تشکر می کنم که همسری دارم مهربان و با فکر. خدای بزرگ کمک کن تا همیشه و همیشه قدردان زندگی که داریم بمونیم، کمک کن که همیشه یادمون بمونه با همون آدمی زندگی می کنیم که از صمیم قلب بهش عشق میورزیم.

خدای بزرگ، پدرم رو وقتی از دست دادم که هنوز نمی دونستم چه جوری از وجودش و حضورش استفاده کنم، خدایا متشکرم که نعمت حضور مادر رو برای من حفظ کردی.

خلاصه که، خدای مهربون بابت همه لطفهایی که فهمیدم و نفهمیدم ممنون. لطفا همچنان در سال بعد و سالهای بعد هم ما رو مورد الطاف خود قرار دهید...

   + گل - ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠