چرا؟

چرا خیلی از چیزها را در زندگی راحت می پذیریم ولی یه چیزهایی رو نه؟

چرا خیلی راحت قبول می کنم که فلان دوست دیر جوابم رو بده چون دستش بند بوده، مامانم هرقدر که دوست داره بهم زنگ بزنه چون نگران می شه، خواهرم هر وقت دوست داره غر بزنه چون حوصله نداره و ... ولی هربار به این موضوع بر میخورم که شازده کوچولوی من وقتی خسته است خیلی راحت و در هر شرایطی خواب میره و به این سادگیها هم بیدار نمیشه (چه توپ در بره، چه من و پسرم با هم گریه کنیم و داد بزنیم...) اون وقت ناراحت می شم، دمغ میشم، کفرم در میاد، ربطش می دم به این که بی توجهه و...

حالا هم که سعی می کنم درک کنم بازهم تاثیر چندانی نداره. من سعی میکنم ناراحت برخورد نکنم ولی هنوز هم ناراحت می شم!!!

   + گل - ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩