زبانی که نمیفهمم

یک ساعتی بعد از خوابیدن پسرم، از اتاقش صدا میومد، رفتم سری بزنم دیدم نشسته!! دو زانو و داره با خودش یه چیزایی میگه، بغلش کردم و دوباره خوابوندمش، خرسی رو دادم بغلش که مثل همیشه بغلش کرد و تندی دستش رفت دور مارکش گره خورد، بعد با حال خاصی گفت: دوووزه...!! بعدم روشو کرد اونور و خوابید. ولی من تا یک ساعت بعدش به این کلمه و کلمات دیگه ای که پسرم میگه که من معنیش رو نمیدونم فکر کردم، کلماتی که خیلی دقت میکنم از روی موقعیت استفاده شون معنیشون رو حدس بزنم و نشده، کلماتی مثل: شوآسی، ایادی و ...

و چند سال دیگه وقتی هر دو به زبان شیوای فارسی با هم صحبت می کنیم، روبروی هم می نشینیم و چای می خوریم و گپ می زنیم، امیدوارم بهم نگه مامان تو نمیفهمی من چی می گم!

   + گل - ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠