جدایی نادر از سیمین

مهد رفتن پسرک خوب شده، بی بهونه میمونه مهد و دیگه به حضور من احتیاجی نیست ولی خبری از نامه گز.ینش من که شروع به کارم منوط به اونه، نیست!!! نتیجه اخلاقی: یه مادر بیچاره صبح باید بلند شه جوجه خان رو ببره اونور شهر مهد (چون اگه چند روز نره مهد، دوباره مهد رفتن یادش میره) بعد یه خورده سرکار باشه تا باز با فسقل خان برگرده خونه. حالا این مامان در اولین روز برای اینکه خیلی هم بیچاره نباشه چه کار می کنه؟ بله... میره سینما!!! چند وقت قبل مامان آرمان جون از تئاتر نوشته بود و من فکر کردم یه چند سالی رو باید بی خیال تئاتر و سینما بشم انگاری... نگو که خیلی زود موقعیتش پیش اومد!!

صبح شنبه ساعت 10 به نظرتون چه کسایی میرن سینما؟ دو تا آقای مو جو گندمی (که من نفهمیدم خوابیدن یا فیلم دیدن!!) 5، 6 تا دختر در دو گروه، یه زوج جوان، یه خانمی که بعد از شروع فیلم اومد و مادری که فینگولویش رو گذاشته مهد!!

قبل از فیلم هم خودم رو بردم هله هوله خریدم و که وقت فیلم دیدن فکم بیکار نماند. بعد حدود 10 سال تنهایی سینما رفتن هم جالب بود. قبلا دخترک دانشجویی بودم در شهری غریب حالا مادری که همسرش سر کار است.

فیلم خوب بود، تنهایی فیلم دیدن هم کیف داد، وقتی داشتم از سینما میومدم بیرون داشتم به این فکر میکردم میشه یه روزهایی مرخصی گرفت و بعد گذاشتن پسرک به مهد بازهم رفت سینما!! مثل فرار کردن از مدرسه میمونه!! فقط دفعه بعد میگم که شازده کوچولو هم فرار کنه!!!

   + گل - ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠