برای پسری که امروز یک ساله شده است...

پیش نوشت: این متن دیروز نوشته شد ولی این قدر گرفتار بودم که امروز گذاشته شد روی وبلاگ

پسرم امروز ساعت 5 صبح یک ساله شد.

یک سالی که خیلی سریع گذشت ولی الان که بهش فکر می کنم انگار قرنها پیش بود که منتظر ورود عزیز دردانه ام بودم.

پسرکم؛ در تمام مدت این یک سال شاید به نظر خیلیها این فقط من بودم که از تو مراقبت میکردم و بهت آموزش می دادم ولی من و تو میدانیم که این موضوع کاملا دو طرفه بوده. خیلی وقتها که دلم گرفت توی این یک سال کنارت نشستم و برایت حرف زدم و تو با اون چشمهای قشنگت بهم خیره شدی یا صداهایی درست کردی که برای من از هر دلداری شیرین تر بود. حضورت باعث شد که مشکلات رو آسونتر بگیرم. حضورت باعث شد از خیلی مسائل راحت تر بگذرم؛ حضورت اینقدر سرشارم کرد که به خیلی از موضوعات بی مورد فرصت فکر کردن هم نداشتم و حالا چه قدر خوشحالم. حضورت باعث شد کم کم ارتباطم رو محدود تر کنم به آدمهایی که واقعا برایم مهم هستند و دور خیلی از حاشیه ها رو خط قرمز بکشم. من از تو با اون همه تلاشی که برای غلط زدن می کردی پشتکار رو یاد گرفتم، از رفتن و با هر بار زمین خوردن دوباره بلند شدنت استقامت را خوب فهمیدم. از پناه آوردنت به خودم وقتی که باهات بداخلاقی می کردم به عمق معنای عشق پی بردم و هر بار با لبخند زیبایت سیراب شدم. عزیز ترین عزیز زندگیم؛ ورودت زندگیم را برای همیشه و به شکلی بی بازگشت تغییر داد و من هر لحظه از این تغییر را دوست دارم.

پسرک گلم؛ آرینم تولدت مبارک

پی نوشت 1: اصلا شاید هم پسرم هیچ وقت این وبلاگ را نخواند!!

پی نوشت 2: به نظرتان اشکالی دارد یه مامان که خیلی هم در مامان بودنش غرقه از بازگشت به وزن قبل از بارداریش ذوق بکنه؟ از چند روز قبل که به وزن قبل از بارداری رسیدم از خوشی هر روز صبح می پرم رو ترازو!!

پی نوشت 3: از همه دوستانی که به یاد ما بودن و تولد جوجه ام رو تبریک گفتن خیلی خیلی ممنون.

   + گل - ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠