آلبر کامو

آلبر کامو در سال 1913 از پدری الجزایری و مادری اسپانیایی به دنیا آمد. سراسر دوران کودکیش را با این مادر (پدر در سال 1914 کشته شده بود) در یک محله فقیر نشین الجزیره به سر برد.

باید اهمیت فراوانی برای مادر اسپانیایی او قائل شد. این نژاد تشخص و اصالتی در محرومیت دارد و گردنکشی در برابر مرگ. کامو خیلی جوان بود که شروع به نوشتن کرد. 22 سال بیشتر نداشت که مجموعه مقاله های پشت و رو را درباره این چهره دو گانه اشیا فراهم آورد. سبک او با پختگی استادانه ای که داشت همه را به حیرت انداخت.

دنیا در نظر او نه تفسیر شده بود و نه قابل تفسیر. او نه مسیحی بود نه مارکسیست و نه هیچ چیز دیگر؛ آلبر کامو بود فرزند خورشید و فقر و مرگ. آیا روشنفکر بود؟ آری اگر روشنفکر کسی باشد که خود را قسمت می کند: از زندگی لذت می برد و زندگی کردن خود را می نگرد. هنرمند بود؟ بی شک. هر چند که خودش در آن شک دارد. در 23 سالگی دستخوش این احساس صریح است که دیگر در هنر کاری برای انجام دادن نیست. فقط عمل باقی می ماند و ماجرا.

در سال 1957 جایزه نوبل میگیرد. دلیل آن ارزش آثار او است و نیز شخصیت خود او. و همچنین علاقه آکادمی سوئد به این که در برابر نفاق اندوهبار الجزایر محبت خود را به یک الجزایری بی کینه و بی عیب نشان دهد.

در سال 1959 لاستیکی که می ترکد او را بر روی یکی از جاده های فرانسه می کشد. این زندگی کوتاه سخت آکنده بود. نه شکافی در آن بود و نه دروغی. شاید لازم باشد اینجا یادآوری کنیم که: آنانکه خدایان دوستشان دارند جوان می میرند. خدایان دیگر چندان چیزی نداشتند که به کامو بدهند.

پی نوشت: مطالب برگرفته از مقاله آشنایی با آلبر کامو اثرآندره موروا است که در ابتدای کتاب طاعون ترجمه رضا سید حسینی آورده شده است.

   + گل - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠