من و من!!!

پسرم آلرژی فصلی دارد که با توجه به هوای تهران تشدید میشود. هر روزی که هوا یه کم بدتر می شود قبل از اعلام سازمان هواشناسی سرفه های پسرک به اطلاع ما می رساند که حد آلاینده ها کمی بالاتر رفته است.

حالا که حال جوجه چند روزی است خوب نیست، باز من و شازده کوچولو به این فکر می کنیم که ماندن در تهران به صلاح هست یا نه. شاید رفتن از این شهر با وجود درگیری های کاری که ایجاد می کند به خاطر فوایدش برای سلامتی پسرم به صلاح باشد.

این روزها بدجوری در اولویت بندی کردن کارها و مسائل زندگیم مانده ام.

این روزها دلم برای خیلی چیزها تنگ می شود.

این روزها نمی دانم چه کار باید بکنم که در آینده مطمئن باشم که بهترین کار را انجام داده ام.

این روزها گاهی بدجوری به خودم شک می کنم.

این روزها گاهی با آنچنان اطمینانی درباره بعضی موضوعات اظهار نظر می کنم که خودم هم باورم نمیشود.

این روزها گاهی کلافه می شوم از دست پسری که نق نقو شده به خاطر دندان در آوردن و همه نق هایش هم باید توی بغل من زده شود و نه هیچ جای دیگری.

این روزها از دیدن پسری که دور خانه تند قدم میزند و با صدای شیرین و قشنگش حرفهایی میزند که حتی یه کلمه اش را نمی فهمم، اشک شوق می ریزم، دلم مالامال می شود از عشق و باز هم باورم نمی شود که من مادر این فرشته ام. که اصلا من مادرم!!!

این روزها لحظاتی هست که از دست همسرم گفری می شوم، آنقدر که دلم می خواهد سرش داد بزنم یا با چند تا غر جانانه وجدانش را بترکانم. و این کار را میکنم.

این روزها کمی بعد از آن لحظات بالا، آنچنان دلتنگ همسرم میشوم و آنچنان غرق در حس عشقی که نسبت به او دارم که به سمتش بال می زنم.

این روزها عجیب در تضاد خودم مانده ام!

این روزها حال من خوب است ولی تو باور مکن!!

   + گل - ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠