من و اهداف من!!!

آدم یه وقتایی یه کارایی می کنه که هدف واقعیش یه چیزی هست، هدفی که ته ته دلش هست. ولی خیلی استادانه کار رو یه جوری انجام می ده که هدفش در ظاهر یه چیزی که خیلی خوش رنگ و لعاب تره به نظر می رسه. یه چیزی که تایید اطرافیان رو همراه داره. یه چیزی که بقیه به خاطرش تحسینت می کنن یا ازت تشکر می کنن. در حالیکه خودت می دونی چیزی که واقعا می خواستی اونی که نشون دادی نبوده!!

حالا تازگیها دارم به یه نتیجه می رسم. یه وقتایی به اون هدف واقعی که ته ته ذهنت بوده می رسی، فقط بدجوری!!! یه وقتایی هم به اون هدفی که در ظاهر نشون دادی می رسی و نه به اون هدف واقعی و بعد دماغی میسوزه که نگو....

مثلا هدف رسیدن به یه موقعیت مالی بهتر بوده، ولی نشون می دی که می خوای کمک کنی و ... بعد که کار رو انجام می دی فقط بخش کمکش محقق می شه و موقعیتت دود می شه و میره تو هوا و تازه تو مخمصه مالی هم گیر می کنی!!

یا هدفت جلب توجه و همدردی دیگرانه، ولی تزی که می دی و کاری که انجام میدی، موقعیتی واقعی و خیلی وحشتناک تر از اون چیزی که انتظار داشتی برات درست می کنه ولی عوضش حسابی همدردی گیرت میاد!!!!

پی نوشت1: لازم به گفتن نیست که این متن خطاب به خودم نوشته شده و کسی که اون کارهای عجیب و گاهی لوس رو از سر دو رنگی با خودش و اطرافیانش انجام میده، خود من هستم!!

پی نوشت 2: تصمیم گرفتم از بدیهای اخلاقیم اینجا بنویسم. به قول یکی پنبه خودم رو اینجا بزنم. بزنم تا بدونم و بهتر بشم. تا اخلاقم بهتر بشه.

پی نوشت 3: دارم سعی می کنم که حداقل با خودم رو راست تر باشم و به هدف واقعیم مستقیم تر فکر کنم. سعی کنم به خودم و دیگران دروغ نگم که به گفته کامو، نگفتن حقیقت هم دروغ است و دروغ بدتری هم هست.

   + گل - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠