کتاب نویسی...
مدتهاست که تصمیم گرفتم نوشتن درباره کتابها رو جدی بگیرم و سرو سامانی بهش بدم. دانش کم من از وب باعث میشه که نتونم درست وبلاگم را دسته بندی کنم. فقط صفحه ای درست کردم که عنوان کتابها در آن هست و به مرور اسامی کتابها و نویسنده هایی رو که درباره شون مینویسم به آن اضافه می کنم. عنوان صفحه هست: "کتابهایی که قبل از مرگ خوانده ام".
در این وبلاگ هم درباره کتابهایی از لیست آمازون تحت عنوان "1001 کتابی که قبل از مرگ باید خواند" مینویسم و هم درباره دیگر کتابهایی که خواندم و دوست داشته ام و دلم میخواهد درباره شون با کسی صحبت کنم.
نوشتن را از یکی از محبوب ترین نویسندگان خودم شروع می کنم. آلبر کامو
دزد و کتاب!!
تقریبا دو سال و نیم پیش بود که یه بار یه جناب دزد ضبط ماشین ما رو دزدید. از اون جایی که من و شازده کوچولو خیلی سخت گیر نیستیم، حدود شش ماه یا شایدم بیشتر ضبط جدید برا ماشین نخریدیم و توی این مدت هر بار که سفری می رفتیم توی راه کتاب می خوندیم. (همین جا از چشمهای بیچاره مون معذرت خواهی می کنم!!)
چند تا کتاب یادگار اون دوران هستند برای من که یکیشون "گل صحرا" خاطرات مدل معروف واریس دیری است. این کتاب رو حتما بخونید تا بدونید عده ای به نام اسلام چه کارها که نمی کنند و چه بلاهایی که سر دختران بیچاره شون نمیارن. وقت خوندن این کتاب آماده هر گونه شوکی باشید.
"ابله" داستایوفسکی و "قل*عه حیوا*نات" رو هم در همون دوران خوندیم. البته وسطهای کتاب ابله بودیم که برای ماشین ضبط خریدیم و بعد دیگه این کتاب نصفه کاره موند!!! کتاب "قل*عه حیوا*نات" هم چون فعلا با تخلیص!! چاپ می شه کتاب حجیمی نیست و راحت خونده می شه. خوندن این کتاب رو هم اگه اعصابتون راحته و می تونید چند روزی فکر مشغولی داشته باشید بهتون توصیه می کنم.
پی نوشت: آرزو می کنم حالا که نزدیک سال نو شدیم و سفرهای نوروزی در پیش هست، ضبط ماشینتون رو دزد ببره تا هم اون بنده خدا شب سال نو شرمنده زن و بچه اش نباشه و هم اینکه شماها در طول سفر حسابی کتابخون بشین و آمار مطالعه در ایران بالا بره!!! اگر هم خیلی مواظب ضبط ماشین هستین و امکان دزدیده شدنش نیست یا خواستید به فکر چشمانتون باشین، از اینجا چند تا کتاب صوتی دانلود کنید و تو راه گوش بدین.
1001 کتاب کودک که باید قبل از بزرگ شدن خواند
این عنوان یکی از کتابهای شرکت آمازون است. من نمی دونم چند تا از این 1001 کتاب توی کشور ما چاپ شده و در دسترس هست. داشتم تو اینترنت دنبال همچین لیستی می گشتم که این سوال برام پیش اومد که گذشته از این لیست، من خودم چند تا از کتابهای یه لیست مشابه به "عنوان 1001 کتابی که باید قبل از مرگ خوانده شود" را خووندم؟ تو سایت جیره کتاب لیستی از 220 کتاب این مجموعه که به فارسی ترجمه و چاپ شده هست. من این لیست رو نگاه کردم و با کمال شرمندگی حدوه 30 تا از این کتابها رو بیشتر نخوندم...
پس ای خدای مهربان حالا حالاها این بنده حقیر رو روی دنیا نگه دار، شاید حداقل به عدد آبرومندانه تری برسم...
مرور کتابهای گذشته
می دونم که هزاران نویسنده خوب توی دنیا هست که من حتی اسمشون رو هم نشنیدم و میلیونها کتاب خوب که تا به حال نخوندم ولی باز هم گاهی از بازخوانی بعضی کتابها لذت می برم چون هر بار یه چیز جدید اون کتاب منو جذب می کنه.
یکی از نویسندگانی که نثر روان و بی تکلفش رو خیلی دوست دارم، خانم زویا پیرزاد هست. کتابهای پیرزاد خیلی راحت جلو می ره و خواننده رو هم با خودش می بره. این روزها بعد از تمام کردن کتاب بابا گوریو (حتما نت هایم رو هم کامل خواهم کرد!) دو کتاب "عادت می کنیم" و "چراغها را من خاموش می کنم" رو یک بار دیگه هم خوندم. این بار که برای بار اول به عنوان یه مادر کتاب رو می خوندم از اینکه پسری پانزده ساله برای دوستش نامه بنویسه و موشکافانه مادرش را بررسی کنه و بگه که دوستش نداره ترسیدم و نگران شدم (چراغها را ...) یا وقتی دختری جواب صحبت قاطع مادر رو این بده که وقتی می خواستین بچه دار شین باید به این چیزها هم فکر می کردین، حسابی می رم تو فکر...(عادت می کنیم).
نکته جالب برام این بود که تا قبل از این، "عادت می کنیم" را به "چراغها را من خاموش می کنم" ترجیح می دادم ولی حالا برعکس!!
از این دو کتاب نمیشه نت برداشت، قصه زندگیست و باید خوانده شود. کلمات قصار با جمله بندی خاص ندارد، آدمهایش، آدمهای زندگی همه ما هستند (یا خود ما!) که می شود کلی ازشان یاد گرفت و از بودن باهاشون لذت برد.
کتابخوانی
خیلی قبل تر ها کتاب که می خوندم، از قسمتهایی که به دلم می نشست یا منو به فکر وا می داشت یادداشت بر می داشتم، بعدترش هر وقت به آن یادداشتها مراجعه می کردم هم آن کتاب برایم تداعی میشد و هم مکاشفه ای داشتم از درون خودم که چرا در اون زمان این جمله به دلم نشسته! یادمه که مثلا "تهوع" سارتر را سه بار خواندم و اینقدر این کتاب منو گیر انداخت که هر بار یه جاهاییش به یادداشتهایم اضافه می شد.
یه کمی بعد از اون خیلی قبل تر ها، کتاب می خوندم ولی یادداشت بر نمی داشتم، آخه کتاب خوندنم محدود شده بود به مدت زمان نشستنم در سرویس اداره.
حالا حدود یک سالی بود که هر چه خوانده ام درباره بچه یا مربوط به بزرگ کردن بچه یا برای بچه یا ... بوده، از هفته قبل تصمیم گرفتم کتاب خواندن برای خودم را هم دوباره شروع کنم. کتابهایی که شاید الان به کار بچه نیاید ولی مسلما با تاثیری که روی من می گذارد بر او هم اثر دارد و به علاوه بزرگتر که شد و خودش رفت سراغ این دست کتابها هم من می دونم که چه می خواند و هم حرف داریم برای گفتن و هم ... اصلا بی خیال، اگه به هیچ کار جوجه هم نیاید می خواهم برای خودم بخوانم.
اینجوری شد که رفتم سراغ کتاب "باباگوریو" که خیلی وقت بود بدون خوانده شدن در کتابخانه خاک می خورد. می خواهم باز هم یادداشت بردارم و اینبار یادداشت هایم را اینجا بگذارم تا اظهار نظر های شما را درباره اش داشته باشم.
نظرات ()

