من و تنهایی...

دیروز عصر پدر و پسر خونه بودن و من بعد اداره رفتم برا خودم آرایشگاه... به یاد ایام بسیار خوشی از زندگیم موهام رو کوتاه کردم چه کوتاه کردنی... از اون کوتاهی ها که هیچ اسمی غیر از مدل پسرونه نداره!! الان خانواده سه نفری ما همه یه مدل مو دارن! می خواستیم تفاهم زیاد شه!! بعد از آرایشگاه هم سر راه برا خودم از اون هله هوله های خیلی مضر که اصلا امکان خوردنش جلو بچه نیست خریدم و خوردم و بعدترش با روحیه ساعت 6 بامداد حدود ساعت 8 شب به آغوش خانواده برگشتم.

از دیشب تا حالا باد خوردن گردنم آنچنان کیفی بهم میده که در وصف نگنجد!!!نیشخند

/ 7 نظر / 87 بازدید
غزاله

عزیزم اولا که کوتاه کردنه موهات مبارک.آخ نمیدونی که چقدر دلم هله هوله میخواد که با خیالی راحت بخورم.[نیشخند][نیشخند]در مورد معضله مهدم خوندم.راست میگی تنها چیزی که الان مهدا اهمیت میدن اینه که ظاهر مهد جذاب باشه کی به فکر مادراست این وسط.دلم از دست مهدا خیلی پره.دست رو دلم نذار من 7 تا مهد رفتم هیچ کدوم به دلم نشست[ناراحت]

مامانش

مبارکه تفاهم قشنگه جدیدتون. دلم براتون تنگ شده بود این مدت که نبودم. خیلی خوشحالم که دوباره می تونم کامنتهای قشنگتونو بخونم. اما من میلی ازتون نگرفتم متاسفانه[ناراحت] نمی دونم شایدم اشتباهی پاکش کرده باشم هرچند بعیده جون منتظر میلتون بودم.

شازده

رنگش کن! موهای کوتاه رنگ شده خیلی زیباست.

مامان سحر

سلام عزیزم...به به چه تفاهم قشنگی تو خانواده ایجاد کردی ...کوتاهی مو هم مبارک و به سلامتی و تندرستی...خوش باشید

مامانش

ممنون که جویای حال پسرک بودین. بهتر شده خدا رو شکر. از امروزم اشتهاش برگشته دوباره اما هنوز تا ده روز دیگه باید دارو بخوره. حالا تو این گیرو دار منم سرما خوردم و یه دندونم که در حال عصب کشیم پدری ازم درآورده که نگو و نپرس!!