باز باران...

باران مبارک همه باشد...

گلوهای خشک خاک خورده مان واقعاً به باران نیاز داشت.

پدر و پسر نشسته اند به تماشای فوتبال و من بعد از بیشتر از سه ماه با آرامش پشت یه کامپیوتر که با سرعت اتوبوس دودی به شبکه نت وصله نشستم...

خدا رو شکر. خدا رو شکر که خانه ای داریم که در آن کامپیوتری هست که با مودمی به دنیای مجازی وصل می شود و من هم هنوز انگشتانی دارم که باهاشون روی کیبورد بنویسم و ... (بخشی از نیایش شبانه یک مادر تازه از شعب ابیطالب برگشته!!!)

بله... نام ما رو به افرادی که در این شهر شلوغ و درهم برهم و دوست داشتنی در حال قورت دادن دود و خاک هستند اضافه کنید... (البته اگر کسی لیستی داره!!)

/ 7 نظر / 36 بازدید
مامانش

سلام گل عزیزم. دلم براتون تنگ شده بود شدید. خوبین؟ خوشین؟ برگشتی که بمونی یا که میرین دوباره؟

شازده

باز باران با ترانه با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه من به پشت شیشه تنها ایستاده در گذرها رودها راه اوفتاده شاد و خرم ....

مامان آرمان

گل عزیز خوشحالم که برگشتید امیدوارم دیگه پسر نازنین ات مشکلی نداشته باشه که مجبور به رفتن به شعب ابی طالب بکنید به خاطر هوای خوب....متاسفانه در کشور ما همه امکانات (که انهم در حد ایده ال و مرسوم دنیا نیست) در تهران جمع شده و به نظر من تا وقتی بچه ای داریم که نوجوانی را هنوز پشت سر نگذاشته تا حدودی مجبوریم دود و خاک تهران را تحمل کنیم

مامان امیرسام

یعنی اسمتون رو تو لیست بیماران سرپایی بگذاریم یا بستری!؟!؟!؟ ما که دو ماهه در گیر بیماری پسرک هستیم که میگویند دلیلش آلودگی هواست..... خدارو شکر که هستیم. حتی اگر ناممان در لیست باشد نه؟!؟!!؟

مامان سحر

سلام دوست عزیزم.این آدرس جدید وبلاگ دخترم مهرآفرید.ممنون میشم آدرس وبلاگ ثبت شده رو تغیر بدید. باتشکر مامان سحر http://mehrafarid.persianblog.ir