زبانی که نمیفهمم

یک ساعتی بعد از خوابیدن پسرم، از اتاقش صدا میومد، رفتم سری بزنم دیدم نشسته!! دو زانو و داره با خودش یه چیزایی میگه، بغلش کردم و دوباره خوابوندمش، خرسی رو دادم بغلش که مثل همیشه بغلش کرد و تندی دستش رفت دور مارکش گره خورد، بعد با حال خاصی گفت: دوووزه...!! بعدم روشو کرد اونور و خوابید. ولی من تا یک ساعت بعدش به این کلمه و کلمات دیگه ای که پسرم میگه که من معنیش رو نمیدونم فکر کردم، کلماتی که خیلی دقت میکنم از روی موقعیت استفاده شون معنیشون رو حدس بزنم و نشده، کلماتی مثل: شوآسی، ایادی و ...

و چند سال دیگه وقتی هر دو به زبان شیوای فارسی با هم صحبت می کنیم، روبروی هم می نشینیم و چای می خوریم و گپ می زنیم، امیدوارم بهم نگه مامان تو نمیفهمی من چی می گم!

/ 5 نظر / 44 بازدید

سه پست آخر رو یکجا خوندم. بهدو تای آخری به دلمنشست و پست مربوط به شیر کمی گیجم کرد. راستش من همه اش استرس از شیر گرفتن مهراد را دارم. نیمه پر این لیوان سادگی خود از شیرگیری!!!! پسرک است .

مامان آرمان

آفرین به جوجه کوچولویی که اینهمه بزرگ شده[ماچ] راستی گل عزیز تصمیم دارم هفته بعد یه مطلب بزارم در موردمعرفی یه سری کتابهای خوبی که از نمایشگاه کتاب میشه برای نی نی هامون بگیریم....قبلا یه بار پرسیده بودی که ایا صد کتابی که باید خواند و...برای ماها هم هست...من یه چیزهایی اماده کردم ...حتما اون موقع نظر بده ممنون میشم