ما و این روزهای پسری 32 ماهه...

مدتهاست که ننوشتم... مطمئناً در این مدت اتفاق زیاد افتاد.

اثاث کشی کردیم، بسیار راحت تر از چیزی که فکرش را می کردم انجام شد. خانه جدید بزرگتر از قبلی است. و من که یه خورده نگران عادت کردن پسرک به خونه جدید بودم همون شب اول که بعد از تقریبا خلوت کردن اتاقش رفتم خونه دوستم دنبالش و اومد خونه جدید، با خندیدن و شروع دویدن و بازی کردنش بسیار خوشحال شدم. تنها کاری که آقا انجام دادند شب قبل از اثاث کشی جمع کردن همه اسباب بازیهای عزیز تر از جانشان به کمک بنده و جا دادنش در دو سه تا کارتن خیلی بزرگ و روز بعد از رسیدن به خانه جدید باز کردن همه وسایل برای اینکه مطمئن بشه هیچی توی خونه قبلی جا نمونده!!!!

پسرکم بسیار بزرگتر شده. در آشپزی، جارو کردن، شستن و... کلاً هر کاری که منع نشود مشتاقانه کمک می کند!!! آن هم چه کمکی...

مشکلی که هنوز هست و متاسفانه نتونستم کنترلش کنم، گریه کردن است. نه که زیاد گریه کند، شاید پنج شبنه و جمعه که توی خونه است حتی یک بار هم گریه نکند ولی توی مهد بسیار شنیده ام که وقتی با کسی درگیر می شود میزند به گریه، توی خونه هم اگر چیزی ناراحتش کند یا مطابق میلش نباشد، به جای توضیح دادن میزند به گریه... متاسفانه در رابطه با بچه های دیگر در مهمانی ها هم شیوه همین است. نگران این موضوع هستم که شاید کوچک ترین بچه در کلاس بودنش دارد قضیه را تشدید می کند. به مربیانش گفته ام که خیلی ازش حمایت نکنند و به صحبت کردن بیشتر تشویقش کنند. ترجیح میدهم پسر مستقلی باشد که از عهده مراقبت از خودش بدون گریه و زاری بر بیاد. میدونم که پسرک حساسی دارم که خیلی زود دلش می گیرد، غصه دار می شود و یا دلش برای کسی می سوزد. شاید باید با این بخش از شخصیتش کنار بیام.

موضوع دیگر هم این است که پسرک را خیلی قانون مدار تربیت کرده ایم که انگار چندان کار صحیحی نیست. با اینکه از همه کوچک تر است وقتی روز اسباب بازی نیست بدون اسباب بازی می رود مهد و عصر برایم تعریف می کند که فلانی ماشین آورده بود، اون یکی حیووناش آورده بود و ...

جوجه خان بسیار صحبت می کند، در خیلی موارد و موضوعات متنوع. همچنان اولویت اول صحبت ها و البته زندگیش ماشین است. گاهگاهی نقش بازی می کند، آقای پلیس می شود یا آقای لوکوموتیو ران یا خلبان و من با خوشحالی شریک بازی ها می شوم و لذت می برم.

یه مدت قبل، گاهی می شد مادر من، و مرا دخترم صدا می کرد، بعد شد بابا آرین، حالا گاهی هم نی نی می شود، نی نی که بلد نیست صحبت کند و راه برود و ...

دنیایی بازی تخیلی دارد، گاهی ماشینش می شود بابای هاپو و گاوی هم می شود مادرش و او همه را سوار کامیونی می کند و می رود سفر!!!!

رابطه اش با نقاشی چندان زیاد نیست گاهگاهی نقاشی می کند ولی عادت هر روزه ای نیست و برای نقاشی کردن حتما همراهی می خواهد. تازگیها پازل را بسیار دوست دارد ولی لگو بازی هنوز هم چندان طولانی نمی شود مگر اینکه بابا شریک بازی باشد.

خلاصه زندگی در گذر است و اگر آلودگی هوا مجالی بدهد برای تنفس، با این فسقل خان به کوه هم بزنیم در این زمستان خوب خوب می شود.

/ 4 نظر / 60 بازدید
مامانش

چه شیرین نوشتین راجع به این روزهای جوجه خان. عشق به ماشینش کم و بیش مثل مهراد است و گریز از نقاشی هم همینطور. مهراد هنوز هم پازل دوست ندارد!!!!!!!! در مورد گریه هم کم و بیش مثل همند فقط مهراد کمی مستقل تر است! معمولا تنها که هست بیشتر گریه می کند تا با بچه های دیگر! این دو روز تعطیلی راهم دلمانباز هوس شما را کرده بود هر دو روز مهمان دعوت شدیم! گفتم طلسم شده! راستی خانه جدید هم مبارک. خوشحالم که جوجه خوب با شرایط جدید کنار آمده

مامان آرمان

منزل نو مبارک امیدوارم روزهای خوب و به یاد موندنی در ان داشته باشین .... در ضمن با مرور این روزهای پسرت عجیب یاد شازده دو سه ساله خودم افتادم از حساس بودن و اینکه در برابر بی عدالتیها و زورگوییها ان موقع تنها وسیله دفاعیش گریه بود ( ولی حالا کمی بزن بهادر شده...) و به خصوص از قانونمندیش که هنوز هم شدیدا دارد و من هم گاهی ناراحت میشوم از اینهمه قانونمندی....مثلا صبحها اعلام کرده اند که بعد از 7:30 به مدرسه برسند تاخیر محسوب میشه

مامان آرمان

داشتم می گفتم قانون مدرسه شان اینه که قبل از 7:30 در مدرسه باشند اگر کمی دیر راه بیفتیم تا دم مدرسه چشمش به ساعت هست و خدا نکنه که 31 یا 32 دقیقه برسیم.....و این در حالی است که سخت نمیگیرند و بچه های اول زیادی هستند که در دقایق بعدی می رسند ....یا در مورد اینکه ناظم گفته غیبت نکنند به هیچ وجه حاضر نیست غایب شود یکبار هم که بعد تاسوعا و عاشورا فقط یک روز به مدرسه نمی رسید ازم خواست به مدرسه قبلش اطلاع بدم و اجازه بگیرم ....مهد هم می رفت روزهای چهارشنبه فقط می تونستند اسباب بازی ببرند روزهای دیگه اسباب بازیش را در ماشین می گذاشت و پیاده میشد و عمرا این قانون را زیر پا نمیزاشت و از این موارد بسیاره (از من هم میخواد رعایت کنم از خط کشی عابر پیاده تا قوانین رانندگی تا ...به دویست قدمی اموزشگاه پارس مانده بهم یاداوری میکنه که کارت اموزشگاه را نشون نگهبان دم در بدم و.......تعریف کنم از این موارد تمامی نداره...) گمونم خودت همه را میدونی...تصورم اینه که این بچه ها با این قانونمندی اگر مثلا در جایی مثل در اروپا زندگی میکردند خوب بود و در اینجا این قانونمندی چه بسا به ضررشون تموم بشه...در ضمن تاثیر ژن را در این قضیه مهم

مامانش

سلام. کلاسای یوگای موسسه اردیبهشت که ما میریم روزای سه شنبه برگزار می شه تا جایی که می دونم عصرا یه کلاس ساعت 4.30 دارن. نمی دونم بهتون می خوره یا نه. جلسه بعد که متاسفانه دو هفته دیگه هست به خاطر تعطیلی سه شنبه حتما از مربی می پرسم که جای دیگه ای هم این کلاسا رو برگزار می کنه یا نه. ببوسین جوجه رو که فکر کنم دیگه خیلیم جوجه نیست[چشمک]