جمله سازی و شعرخوانی این اواخر

پسرکم این روزها بسیار صحبت می کند. خیلی چیزها هست که هنوز وقتی برای اولین بار می گوید، شگفت زده می شوم مثل دیشب که ناگهان وسط قصه گفت بریم رستوران!!! یا شب قبلش که ناگهان قبل از آمدن پدرش گفت پیتزا بخوریم!!! یا چند شب قبل که خودش شامش رو تموم کرده بود و مشغول دسر خوردن بود بعد ناگهان به پدرش گفت: بابا شام بخور، تموم بشه بعد مامان دسر بیاره، خوشمزه است!!!

جملات به مرور بسیار طولانی تر شده اند. خیلی وقت است که جملات ترکیبی می گه. چند شب قبل که با پدرش رفته بود برای لالا (این اتفاق هیچ وقت نمی افته!!!) بعد از چند دقیقه صداش میومد که بهش می گفت: بابا تو برو، مامانو صدا بزن بیاد پیشم. جملات با سه فعل رو با تعجب من درست میگه.

شعر هم می خونه در حد تیم ملی. اگه یه روز صبح کله سحر یا عصر حدود ساعت پنج یه مادر و پسر رو دیدین که پیاده رو رو گذاشتن روی سرشون و بدون توجه به یه عالمه آدم بد اخلاق و خسته یا خواب آلود و خسته در حال خواندن شعرهایی مثل یه روز یه آقا خرگوشه، یا جوجه جوجه طلایی یا ABCD با صدای بلند هستند، حتما بیاین جلو تا با هم سلام و علیکی کنیم!!

/ 4 نظر / 31 بازدید
مامانشون

سلام به به حرف زدنشو قربون.[بغل] حیف که تهران نیستم تا اگه تو پیاده رو این مادر و پسر با احساس رو دیدم بیام و سلام و علیک کنم.[قلب][گل]

مامانش

علیک سلام. فکر کنم جنسامون خیلی شبیه همن[لبخند] مام دقیقا پیاده رو رو همینجوری طی می کنیم فرقش اینه که من سر کار نمسی رم و تو راه رفتن و برگشتن به پارک با هم می خونیم و چشم غره خیلیها رو ندید می گیریم[نیشخند].

نکیسا مامان آرشیدا

آخ منم دسر می خوام[ماچ]. ضمنا دلم هم می خواد که با دخترکم شعر بخونم و سر و صدا راه بندازم (قیافه یه مادر که دخترکش تازه تازه داره به شیوه خودش جمله سازی می کنه و شعر هم پیش کش[ناراحت]

مامان امیرسام

سلام و علیکم. میگم شما هم نمیاید نمی نویسی یییهو غافلگیرمون میکنی با این همه پست جدید. [نیشخند]