دوست دارم های من...

یه وقتایی تو زندگی هست که آمار کارهایی که می خوای انجام بدی از دستت و کنترلت خارج می شه.

اینقدر کار هست متفاوت و جورواجور که به همشون نمی رسی. الان تو یکی از این جور وقتها هستم. (به واقع چند وقتی است که توی یکی از این وقتها گیر افتاده ام!!!) شاید واقعاً مادری و همسری و کار بیرون همه با هم کنار نمیان یا در توان من نیست!!

دوست دارم مثل هر سال برای پسرکم ژاکت بافتنی ببافم. دوست دارم کتابهایی رو که دوست داره با هم بخونیم، دوست دارم عصرهای کوتاهی رو که با هم هستیم اگر هوس پارک می کنه، نه نگم. دوست دارم وقت خونه بودن با هم نقاشی بکشیم و کاردستی درست کنیم. دوست دارم هرشب برای خودمون شام خوشمزه گرم درست کنم. دوست دارم عصرونه های خانوادگیمون از خوردنی و گفتنی و خنده پر باشه. دوست دارم کتابهای مادرانه ای رو که برای سن پسرم هست رو بخونم. دوست دارم کتابهایی رو که خودم دوست دارم بخونم. دوست دارم وب گردی کنم و از احوال دوستان وبی با اطلاع باشم. دوست دارم به دوستان قدیمی تند تند زنگ بزنم و از احوالشون با خبر بشم. دوست دارم حداقل هفته ای یک بار با مامان بزرگم گپ بزنم. دوست دارم هر عصر صدای مادرم رو بشنوم. دوست دارم هفته ای یک بار برم استخر. دوست دارم تو این فصل کوه هم برم. دوست دارم کلاس های ایروبیک صبح زود شرکت رو برم. دوست دارم هر شب به چشم کرم بزنم که چروکاش زیاد نشه. دوست دارم بدونم ......

خلاصه کمر دوست داشتنهام زیر بار کارهای تکراری روزمره که گریزی ازشون نیست تقریباً میشکنه...

پی نوشت: همه مادران امروز حتما اون روزهایی رو به یاد میارن که شب جمعه بدون اتو کردن لباس می خوابیدن و صبح شنبه لباسهاشون رو اتو شده و آماده آویزون به در کمد می دیدن و ذوق می کردن... حالا که خودم حتماً باید شب جمعه لباسهای خودم و گاهی آقای همسر و احتمالاً تا چند وقت دیگه پسرم رو اتو کنم و برای فردا آماده کنم، هر هفته با خودم فکر می کنم کاش حداقل منم گاهی برای مامانم لباس اتو کرده بودم تا اونم ذوق کنه و صبحش شاد بشه...

/ 3 نظر / 20 بازدید
مامانش

هییییییییی! عجب پستی گذاشتی گل عزیز. من که خانهدارم به هیچکدوم اینا نمی رسم چه برسه که شاغلم باشی. ولی بهت بگم شاغل بودن تو این شرایط یه حسنه لا اقل دو نفر آدم غیراعضای خونه می بینی! من گاهی که کم از خونه می رم بیرون، به چند تا کلمه اضافی غیر تکراری هم حریص می شم!مطمئن باش خونه بشینی هم به هیچکدوم اینا نمی رسی فقط گاهی آنچنان از خونه و زندگی و پسرک حالت بد میشه که می خوای سر به بیابون بذاری!

مامان محمدنیکان

آخ که چقدر این روزها حال و هوایمان یکی است!!!! مدتها بود نیامده بودم اینجا. شازده رو ببوس

مامان امیرسام

از دوست دارم ها نگو که تمامی ندارن و به نظرم بعد از مادری به همشون که نه به نصفشون هم که نه اگه به یکی شون برسی باید کلاهتو بندازی هوااااااااااا. با پی نوشت خیلیییییی موافقم. راستی بهتری خانوم گل؟! ذهن آشفته و محیط آشفته رو میگم.