زبانی سریعتر از مغز!!!

یک نفر دارد با یک نفر دیگر حرف می زند. من احساس می کنم که دارند دچار سوءتفاهم میشوند. در یک لحظه خیلی بیخود خودم رو میندازم وسط بحث و به نظر خودم موضوع رو توضیح میدم.

بعدترش که داستان تموم شده به این فکر میکنم که کارم درست بود؟ حالا اون بنده خدا احتمالا پیش خودش میگه من چهقدر بیفکرم که نفهمیدم اگر نظر من رو میخواست از خودم میپرسید! و ... تازه نتیجه توضیحات من احتمال زیاد اتفاقی است که محبوب همه است ولی چندان برای من فرقی نمیکند!!

پی نوشت: نیازی به توضیح نیست که وقتی اون دو نفر فوق الذکر شوهر و مادر شوهر آدم باشند اوضاع اصولا پیچیده تر میشه!!! اصلا اگر مادر و پسری دارن دچار سوءتفاهم میشن، به یه نفر دیگه چه؟ اصلا من خودمم خوشم نمیاد یه نفر دیگه بخواد بیاد بهم بگه می دونی منظور بچه ات اینه!!!

پی پی نوشت: کلمه فوق الذکر رو از نامه های اداری این روزها یاد گرفته ام!!

/ 4 نظر / 32 بازدید
مامانشون

سلام ماشاالله به شما چه تند تند مطلب نوشتین منم هر 5 تایی که نخونده بودمو خوندم[مغرور] منم همیشه بین مادر و پسر فقط سکوت اختیار می کنم چون بیشتر مواقع منظور مادر از گفتن حرفها من هستم تا پسرش منم بیخودی خودمو درگیر نمی کنم. [قلب][گل] ممنونم از نظر لطفت در مورد بافتنی[خجالت]من بافتنی رو از مادرم یاد گرفتم. و مطمئنم که شما هم خیلی خوب می بافین و کاری که با عشق انجام بشه زیباترینه.و آرین جان هم می پوشدش . این آدرس دست بافته های منه: http://knitting-handmade.blogfa.com

مامانش

گاهی وقتا آدم با اینکه می دونه نباید کاری رو انجام بده ، نمی تونه جلوی خودشو بگیره! منم گاهی از این کارا می کنم و بعدش حسابی پشیمون میشم!ولی چه میشه کرد آدمیزاده دیگه!