باز هم کارهای تازه...

چند سال قبل با نوه یکی از دوستان مامانم رفتم سرزمین%عجایب. همراه اون پسر کوچولو چند تا از اسباب بازیها رو سوار شدم و محوطه شهربازی رو دویدم. هفته قبل جمعه برای اولین بار پسر خودم رو بردم همونجا. همراه جوجه سوار همون قطار شدم ولی... این کجا و اون کجا... من و پسرکم و شازده کوچولو یک ساعتی رو واقعا خوش بودیم.

تا حالا یه مامان دیدین که با یه بچه کوچولو تو سوپر خرید می کنه؟ مامانه برا خودش راه میره و خرید میکنه و بچه هم برای خودش توی قفسه ها می چرخه و خرید میکنه!! دو سه روز قبل من و پسرم برای اولین بار همچین تجربه ای داشتیم... ظهر وقت برگشت خونه رفتیم سوپر سر کوچه. همیشه توی مغازه  پسرک بغلم بوده ولی حالا که چند روزیه برا خودش راه میره، توی سوپر هم تا من چیزایی رو که میخواستم برداشتم، پسرک یخچال سوپری رو پیدا کرده بود و داشت چیزایی رو برمیداشت...خرید که تموم شده بود ما هر کدام با خریدهای خودمون تو پیاده رو راه افتادیم به سمت خونه...

/ 6 نظر / 94 بازدید
مامانش

خوش به حال هر دوتون!منم باید سریعا به فکر چشیدن این حس شیرین باشم![گل]

شازده

ای بابا قرار نشد پست ناقص بنویسی هااااااااا ادامه اش رو بگو. پسرک چه چیزهایی خریده بود؟

مامانشون

سلام طاعات و عباداتتون قبول و عیدتون مبارک.[قلب][گل] ای جانم،ماشااله به این آقا پسر که از حالا خرید میکنه[ماچ]

مامانش

دلمون براتون تنگ شده. کم پیدا شدین راستش یه کم نگران شدم این همه مدت نیستین. همه چی بر وفق مراده؟[سوال]