آذرماه سخت!!

آذر امسال رو سخت گذروندیم.

اولش که جوجه مریض شد، جون کندیم تا او بهتر شد و پشت سرش خودم مریض شدم. رفتیم سفر که حال و هوایی عوض کنیم، با کلی خستگی از سفر برگشتیم و رفتیم سرکار، هنوز سه چهار روز اول و غرغرهای پسری از تنها شدن ناگهانی تمام نشده بود که دوباره تب کرد، دو روزی درگیر تب بودیم که صبح پنج شنبه تنش دونه دونه ریخت بیرون، با توضیحاتی که قبلا مامان مهراد زحمتش رو کشیده بود و خونده بودم خیلی نگران نشدم و بردمش دکتر و حدسم درست بود همون رزوئلا انفنتوم بود که مامان مهراد اینجا درباره اش کامل توضیح دادن. خلاصه چند روزی درگیر بیماری جدید بودیم تا فسقل خان یه کمی اوضاعش بهتر شد، همسرم مریض شد، او رفت دکتر و به مداوای سینوزیت دوباره عود کرده اش رسید و تازه داروها داشت اثر می کرد که دوباره من مریض شدم... گذاشتم به حساب خستگی و سرماخوردگی ساده و ... سهل انگاری کردم تا درست و حسابی از پا درم آورد!! نتیجه اش شد، دو تا آمپول و یه سرم و دو سه روز خوابیدن توی خونه و پسری که مامانش نمی تونست بغلش کنه و همسری که خودشم مریض بود و میبایست مریض داری هم بکنه!!!!

خلاصه که امروز تازه یه کمی اوضاع بهتر شده. داروها اثر کرده و میشه با مشکلات کنار اومد. خدا رو شکر که آذر هم گذشت. امیدوارم دی برای هیچ کس مریضی توی کوله بارش نداشته باشه!!! در عوض ببارد و ببارد و ببارد.

/ 6 نظر / 4 بازدید
مامان زهرا نازنازی

سلام دوست خوبم درکتون می کنم . [ناراحت] خدا رو شکر که روزهای سخت تموم شدن[لبخند]امیدوارم زمستان خوبی در انتظارتون باشه و همیشه سلامت و شاد باشید[قلب]

مامانشون

سلام بلا و بیماری ازتون دور باشه . خدارو شکر که آذرماه به خیر گذشت و الان هر سه عزیز بهترند [گل][گل][گل]

روشنک مامان آرتین

آخی دوستم حسابی گرفتار شدیها. خوشحالم که بهتری امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد. جواب سوالتو خصوصی گذاشتم.

مامانش

وااای! می تونم حدس بزنم چی بهتون گذشته. واقعا خیلی سخته این همه مریض شدم و مریض داری کردن. مام دوباره درگیر سرماخوردگی هستیم. هم من هم مهراد.[ناراحت] امیدوارم زودتر خوب خوب شین. اون دکتره که نوشتی همون دکتر صبوره؟ قبلا یکی خیلی تعریفشو کرده اما می گفت مطبش همیشه شلوغه

غزاله

امیدوارم ماهه دی ماهه بهتری برای شما و گل پسر عزیزم باشه[گل][گل]و همیشه سالم و تندرست باشه این عزیز دل[قلب][قلب]